صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2178

غزل شمارهٔ 2178

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یرم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم

که آواز پر طاووس می‌آید به زنجیرم

2

دلم یک ذره خالی نیست از عرض مثال من

بهارم هر کجا رنگیست می‌نازد به تصویرم

3

کتاب صلح کل ناز عبارت برنمی‌دارد

ز بخت ما و من چون خامشی صافست تقریرم

4

به دام حیرت صیادکو اندیشهٔ فرصت

چکیدن در شکست رنگ دارد خون نخجیرم

5

سری در خویش دزدیدم به فکر حلقهٔ زلفی

دهان مارگل کرد از گریبان گلوگیرم

6

سراپایم خطی داردکه خاموشیست مضمونش

قضاگویی به ‌کلک موی چینی ‌کرد تحریرم

7

چو موج‌گوهرم باید زمینگیر ادب بودن

برش قطع روانی‌ کرده است از آب شمشیرم

8

چه سازم سستی طالع زخویشم برنمی‌آرد

وگرنه چون مژه در پر زدنها نیست تقصیرم

9

غبار حسرتم وامانده از دامان پروازی

دهد هرکس به بادم می‌تواند کرد تعمیرم

10

ز ساز هستی‌ام با وضع حیرانی قناعت‌کن

نفس در خانهٔ نقاش گم کرده‌ست تصویرم

11

نشاند آخر هجوم غفلتم در خاک نومیدی

به‌رنگ خواب‌با واماندگی بوده‌ست تغییرم

12

ز بی‌قدری ندارم اعتبار نقطهٔ جهلی

کتاب آسمان دانستم و این است تفسیرم

13

گهی از شوق می‌بالم‌گهی از درد می‌کاهم

نوای‌گفت وگو پیرایهٔ چندین بم و زیرم

14

بقدر بیخودی دارم شکار عافیت بیدل

چو آه شمع یکسر رنگ می‌باشد پر تیرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چه حاجتست به بند گران تدبیرم

چو اشک لغزش پایی بس است زنجیرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2177

اگلی نظم

ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم

چو صبح تا نفس از دل به لب رسد پیرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2179

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم

روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 597

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم

که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5552

گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم

از آن داغم که بر تقدیر او بستند تقصیرم

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 35

نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم

زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2180

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور