صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 139

غزل شمارهٔ 139

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را
که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را
22
شهیدم لیک می‌دانم‌ که عشقِ عافیت‌دشمن
چو‌ یاقوتم به آتش می‌برد هر قطرهٔ خون را
33
در آغوش شکنج دام الفت راحتی دارم
خیال زلف لیلی سایهٔ بید است مجنون را
44
گر از شور حوادث آگهی سر در گریبان‌ کن‌!
حصار عافیت جز خُم نمی‌باشد فلاطون را
55
نه تنها اغنیا را چرخ برمی‌دارد از پستی
زمین هم‌ لقمه‌های چرب داند گنج قارون را
66
شعور جسم زنجیری‌ست در راهِ سبک‌روحان
که‌ چون‌ خط نقش‌ بندد، پای‌ِ رفتن نیست‌ مضمون‌ را
77
دل است آن تخم بی‌رنگی‌ که بهر جستجوی او
جگر سوراخ سوراخ است‌ نه غربال‌ گردون را
88
به‌قدر کوشش عشق ست نعلِ حُسن در آتش
صدای تیشهٔ فرهاد مهمیز است‌ گلگون را
99
خیال ماسوا فرش است در وحدت‌سرای دل
درون خویش دارد خانهٔ آیینه بیرون را
1010
حوادث‌ مژدهٔ‌ امن‌ است اگر دل‌ جمع‌ شد بیدل
گهر افسانه‌ داند شورشِ امواج‌ جیحون را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

که نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 138

اگلی نظم

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 140

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را

به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را

که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

که نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 138

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 140

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00