صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 79

غزل شمارهٔ 79

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وررا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
شوق اگر بی‌پرده سازد حسرت مستور را
عرضِ یک‌ خمیازه صحرا می‌کند مخمور را
22
درد دل در پردهٔ محویتم خون می‌خورد
از تحیر خشک‌بندی‌ کرده‌ام ناسور را
33
چاره‌سازان در صلاح کار خود بی‌چاره‌اند
به نسازد موم زخمِ خانهٔ زنبور را
44
ما ضعیفان را ملایم‌طینتی دام بلاست
مشکل است از روی خاکستر گذشتن مور را
55
زندگانی شیوهٔ عجز است باید پیش برد
نیست سر دزدیدن از پشت دوتا مزدور را
66
عشرتی‌گر نیست می‌باید به کُلفَت ساختن
دُرد هم‌ صاف است بهر سرخوشی‌ مخمور را
77
غفلت سرشار مستغنی‌ست از اسباب جهل
خواب گو مژگان نبندد دیده‌های کور را
88
در نظر داریم مرگ و از امل فارغ نه‌ایم
پیش پا دیدن نشد مانع خیال دور را
99
اعتبار درد عشق از وصل برهم می‌خورد
زنگ باشد التیامْ آیینهٔ ناسور را
1010
زندگی وحشی‌ست از ضبط نفَس غافل مباش
بویْ آرامیده دارد در قفس‌ کافور را
1111
در تنعم ذکر احسان‌ها بلند‌آوازه نیست
چینی خالی مگر یادی‌ کند فغفور را
1212
بیدل از اندیشهٔ اوهامِ باطل سوختم
بر سر داغم فشان خاکستر منصور را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را

سرمایه ز خون‌گرمی داغ تو جگر را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 78

اگلی نظم

عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را

از گداز دل دهد روغن چراغ طور را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 80

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را

در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را

کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را

از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62

چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را

داغِ بی‌تابی چراغان کرد کوهِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63

عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را

از گداز دل دهد روغن چراغ طور را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 80

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00