صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 80

غزل شمارهٔ 80

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وررا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
از گداز دل دهد روغن چراغ طور را
22
عشق چون‌ گرم طلب سازد سرِ پرشور را
شعلهٔ افسرده پندارد چراغ طور را
33
بی‌نیازی بسکه‌ مشتاق لقای عجز بود
کرد خال روی دست خود سلیمان مور را
44
از فلک بی‌ ناله‌ کام دل نمی‌آید به دست
شهد خواهی آتشی زن خانهٔ زنبور را
55
از شکست‌ دل چه‌ عشرت‌ها که برهم خورد و رفت
موی چینی شام جوشاند از سحر فغفور را
66
آرزومند تو را سیر گلستان آفت است
نکهت‌ گل تیغ باشد صاحب ناسور را
77
سوختن در هر صفت منظور عشق افتاده‌ است
مشربِ پروانه از آتش نداند نور را
88
صاف و دُردی نیست در خمخانهٔ تحقیق لیک
دار بالا بُرد شور نشئهٔ منصور را
99
گر دلی داری، تو هم‌ خون‌ ساز و صاحب‌‌نشئه باش
مِی‌ شدن مخصوص نبود دانهٔ انگور را
1010
در طریق نفع خود کس نیست محتاج دلیل
بی‌ عصا راه دهن معلوم باشد کور را
1111
خوش‌نما نبود به پیری عرض‌انداز شباب
لاف‌ گرمی سرد باشد نکهت‌ کافور را
1212
بر امید وصل مشکل نیست قطع زندگی
شوقِ منزل می‌کند نزدیک‌، راه دور را
1313
نغمه هم در نشئه‌پیمایی قیامت می‌کند
موج می تار است بیدل‌ کاسهٔ طنبور را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شوق اگر بی‌پرده سازد حسرت مستور را

عرضِ یک‌ خمیازه صحرا می‌کند مخمور را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 79

اگلی نظم

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 81

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را

در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را

کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را

از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62

چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را

داغِ بی‌تابی چراغان کرد کوهِ طور را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63

شوق اگر بی‌پرده سازد حسرت مستور را

عرضِ یک‌ خمیازه صحرا می‌کند مخمور را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 79

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00