زمین
گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 372
سپردم دوزخ و آن داغهای سینه تابش را
سرابی بود در ره تشنه برق عتابش را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5
لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش را
نفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 89