صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1808

غزل شمارهٔ 1808

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: امش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش

نهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش

2

رساییها به فکر طرهٔ او خاک می‌بوسد

مپرس از شانهٔ‌ کوتاه دست آغاز و انجامش

3

خیال او مقیم چشم حیران است‌، می‌ترسم

که آسیبی رساند جنبش مژگان بر اندامش

4

به ذوق شوخی آن جلوه چون آیینهٔ شبنم

نگاهی نیست در چشمم ‌که حیرانی‌ کند رامش

5

تبسم ساغر صبح تمنای ‌که می‌گردد

اگر یابی به صد دست دعا بردار دشنامش

6

گر این باشد غرور شیوهٔ نازی‌که من دیدم

به‌کام خویش هم مشکل‌که باشد لعل خودکامش

7

چه امکان است دل را در خرامش ضبط خودکردن

همه‌گر سنگ باشد بر شرر می‌بندد آرامش

8

اگر در خانهٔ آیینه حسنش پرتو اندازد

چو جوهر لعمهٔ خورشید جوشد از در و بامش

9

نه تنها در دل آیینه رنگ جلوه می‌خندد

در آغوش نگینها هم تبسم می‌کند نامش

10

طواف خاک‌کویش آنقدر جهد طرب دارد

که رنگ و بوی‌گل در غنچه‌ها می‌بندد احرامش

11

در آن محفل‌که حسن عالم آرایش بود ساقی

فلک میناست می عیش ابد خورشید ومه جامش

12

ز نخل آن قد دلجو نزاکت را تماشا کن

که خم‌ گردیده شاخ ابرو از بار دو بادامش

13

امید از وصل او مشکل که گردد داغ محرومی

نفس تا می‌تپد بر خویش درکار است پیغامش

14

سر انگشت اشارات خطش با دیده می‌گوید

حذر باید ز صیادی که خورشید است در دامش

15

مریض شوق بیدل هرگز آسودن نمی‌خواهد

که ‌همچون نبض موج آخر کفن می‌گردد آرامش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرگه روم از خویش به سودای وصالش

توفان ‌کند از گرد رهم بوی خیالش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1807

اگلی نظم

عبارت مختصر تا کی سوال وصل پیغامش

مباد ای دشمن تحقیق از من بشنوی نامش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1809

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟

که رنگ ازبوسه خورشید می بازد لب بامش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4944

چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟

که رنگ از بوسه خورشید می بازد لب بامش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4945

درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش

می لعلی تراود چون لب جام ازلب بامش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4946

عبارت مختصر تا کی سوال وصل پیغامش

مباد ای دشمن تحقیق از من بشنوی نامش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1809

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور