صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »وصلت نامه
  3. »بخش 27 - الحکایت المفاتیح القلوب

بخش 27 - الحکایت المفاتیح القلوب

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یک صحابه بود در عهد رسول

درد و سوزی داشت آن صاحب قبول

22

دائماً با درد بود آن مرد کار

درد دین را کرده بود او اختیار

33

دائماً در راه حق گریان بدی

هم ز درد دین چنین بریان بدی

44

روز و شب بنشسته بود آن مستمند

دائماً اندوهگین و دردمند

55

گاه او را درد پا گه درد سر

گاه درد سینه و گاهی کمر

66

او به ظاهر دائماً با درد بود

پا و سر اعضای او پر درد بود

77

درد معنی در دل او کار کرد

جان و دل در راه حق ایثار کرد

88

درد دین را بود او مردانه‌ای

هم ز درد دین خود فرزانه‌ای

99

آشکارا بود درد آن ولی

بود محبوب رسول هاشمی

1010

بود بادرد آن ولی پاک دین

نام او گفتند بودردا ازین

1111

درد را بگزین که در راه خدا

درد آمد راهبر بر مصطفی(ص)

1212

همچو بودردا بکن درد اختیار

تا شوی در راه معنی بختیار

1313

همچو سلمان باش و در ایمان بکوش

می‌نیوش و سر این اسرار پوش

1414

بگذر از غیر خدا وفرد باش

در ره توحید حق با درد باش

1515

راه مردان درد آمد ای پسر

درد را بگزین و بگذر از حشر

1616

بگذر از کون و فساد و راه رو

در حریم حضرت الله شو

1717

چون حذر کردی ز کون و راه پیش

بعد از آن خوف و رجا آید به پیش

1818

یک زمان با وصل باشی ای فقیر

یک زمان در هجر باشی و زحیر

1919

گاه سلطان گه رعیت آمدی

گه بکام و گه بحیرت آمدی

2020

گاه باقی گاه فانی آمدی

گه نهانی گه عیانی آمدی

2121

گاه طالب گاه مطلوب آمدی

گاه شاه و گاه دربان آمدی

2222

گاه صوفی گاه صادق آمدی

گاه عابد و گاه فاسق آمدی

2323

گاه عالم گاه عامل آمدی

گاه عاقل گاه جاهل آمدی

2424

گاه از ترس خدا بگداختی

گه ز شادی مرکبی می‌تاختی

2525

اندر این ره خار باخرما بود

اندر این ره عشق با غوغا بود

2626

اندر این ره نیش با نوش آمده است

اندر این ره عقل با هوش آمده است

2727

اندر این ره وصل با هجران بود

اندر این ره درد با درمان بود

2828

اندر این ره خوف باشد با رجا

اندر این ره امن باشد با بلاء

2929

گر در این منزل بمانی ای فقیر

گاه شادی را ببینی گه زحیر

3030

بگذر از خوف و رجا ای مرد کار

تا نمانی مبتلا پایان کار

3131

گر بخواهی کار تو پایان رسد

کار را از جان بکن درمان رسد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود برنائی بغایت ماهرو

پیش خلق عالمی پر آب و رو

عطار»وصلت نامه»بخش 26 - الحکایت و الرموز و شرح حال آن جوان که عزم کعبه کرد

اگلی نظم

در خبر دیدم که یحیی دائماً

بود درخوف خدا او قائماً

عطار»وصلت نامه»بخش 28 - حکایت ملاقات کردن حضرت عیسی با یحیی علیه السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور