صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »وصلت نامه
  3. »بخش 12 - در وحدت

بخش 12 - در وحدت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون صفات او احد آمد مدام

غیر نبود جمله او دان والسلام

22

هرچه دیدی ذات پاک او بود

اینچنین بینی ترا نیکو بود

33

در همه اشیا ورا ظاهر ببین

اولین و آخرین و ظاهرین

44

ظاهر و باطن ورا می‌بین مدام

اول و آخر ورا می‌بین تمام

55

آسمانها و زمین‌ها و فلک

جمله او می‌بین و بگذر تو زشک

66

صورت و معنی بهم تو ذات دان

جمله اشیا مصحف آیات دان

77

هرچه بینی روی او میدان مدام

ذره ذره آنچه بینی و السلام

88

آفتاب از نور آن یک ذره دان

بحرها از جود آن یک قطره دان

99

کوهها از درگهش یک مشت خاک

در نیازی اوفتاده همچو خاک

1010

انبیا را داده سر خویشتن

زانکه ایشانند شاه انجمن

1111

سر خود با انبیا گفته تمام

بر محمد(ص) ختم کرده والسلام

1212

سر احمد را ز وحدت باز دان

تا شود پیدا به پیشت هر زمان

1313

سر وحدت از محمد شد پدید

پس علی(ع) از وی بگوش جان شنید

1414

باعلی اسرار خود احمد بگفت

چون علی بشنید ترک خود بگفت

1515

چون علی بشنید دل آگاه کرد

آن زمان برخواست قصد راه کرد

1616

بعد از آن اسرار را در چاه گفت

سر وحدت در دل آگاه گفت

1717

چاه را تن دان تو ای مرد یقین

تا شود علم الیقین عین الیقین

1818

تن به چار و پنج و شش وامانده است

لاجرم از راه حق زان مانده است

1919

چون علی اسرار در چاهت بگو

تا تنت فانی شود از گفتگو

2020

چون تنت فانی شود باقی شوی

آن زمان عین خدا دانی شوی

2121

چون تنت فانی شودای مرد کار

نه همی دنیا بماند نه دیار

2222

چون تنت فانی شود ای مقتدا

پس بیابی قرب وصل مصطفی

2323

چون تنت فانی شود ای نیکبخت

همچو موسی نور بینی از درخت

2424

چون تنت فانی شود ز اسرار عشق

چون خلیل الله روی در نار عشق

2525

چون تنت فانی شود آگه شوی

همچو عیسی پاک روح الله شوی

2626

چون تنت فانی شود از قیل و قال

فارغ آئی و شوی در کار بکر

2727

چون تنت فانی شود از ذکر و فکر

فارغ آئی و شوی در کار بکر

2828

چون تنت فانی شود از خویشتن

وارهی از گفتگوی ما و من

2929

چون تنت فانی شود از جسم و جان

فارغ آئی و شوی تو مرد حال

3030

چون تنت فانی شود ازمعرفت

فارغ آئی و بمانی در صفت

3131

چون تنت فانی شود از هر وجود

بر تو گردد دور پرگار وجود

3232

چون تنت فانی شود در لامکان

بازیابی سر راز عاشقان

3333

چون تنت فانی شود در بحر راز

رازها یابی و گردی شاهباز

3434

چون تنت فانی شود در بحر نور

محو گردی و شوی اندر حضور

3535

چون تنت فانی شود ای جان من

آن زمان بینی جمال ذوالمنن

3636

چون تنت فانی شود سلطان شوی

پس حکیم عالم دیان شوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل آخر یک دمی بیدار شو

یک زمان جویای وصل یار شو

عطار»وصلت نامه»بخش 11 - مطلب در تنبیه و ترغیب سالک

اگلی نظم

بود سلطانی ورا محمود نام

هم بوقتش بود عالم بانظام

عطار»وصلت نامه»بخش 13 - شرحی از حکایت سلطان محمود با شیخ لقمان سرخسی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور