صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »پندنامه
  3. »بخش 69 - در نصایح

بخش 69 - در نصایح

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خوف و اندوه است قوتِ بندگان

غم شود بارِ فرح‌جویندگان

22

هر که‌را نبود به دل اندیشه‌ای

عاقبت بر پای بیند تیشه‌ای

33

از چه موجودی بیندیش ای پسر

هر کسی دارد غم خویش ای پسر

44

کرد ایزد مر ترا از نیست هست

از برای آنکه باشی حق‌پرست

55

تا تو باشی بندهٔ معبود باش

با حیا و با سخا و جود باش

66

مگذران در خواب و خور ایام را

زنده دار از ذکر صبح و شام را

77

خواب کم کن اول روز ای پسر

نفس را خوردن میاموز ای پسر

88

آخر روزت نکو نبود منام

پیشتر از شام خواب آمد حرام

99

اهل حکمت را نمی‌آید صواب

در میان آفتاب و سایه خواب

1010

ای پسر هرگز مرو تنها سفر

باشدت رفتن سفر تنها خطر

1111

دست را در رخ زدن شوم است شوم

استماع علم کن از اهل علوم

1212

شب در آیینه نظر کردن خطاست

روز اگر بینی تو روی خود رواست

1313

خانه گر تاریک و تنهایت بود

مونسی باید که نزدیکت بود

1414

دست را کم زن تو در زیر زنخ

نزد اهل عقل سرد آمد چو یخ

1515

چارپا را چون ببینی در قطار

در میان‌شان نیایی زینهار

1616

تا فزاید قدر و جاهت را خدا

روز و شب می‌باش دایم در دعا

1717

تا شود عمرت زیاده در جهان

رو نکویی کن نکویی در نهان

1818

تا نکاهد روزی‌ات در روزگار

معصیت کم کن به عالم زینهار

1919

هرکه رو در فسق و در عصیان کند

ایزد اندر رزق او نقصان کند

2020

کم شود روزی ز گفتار دروغ

در سخن کذاب را نبود فروغ

2121

هر که‌را عادت بود سوگند راست

تا بود زنده فقیر و بی‌نواست

2222

ور بود سوگند او جمله دروغ

آتش دوزخ ازو گیرد فروغ

2323

فاقه آرد خواب بسیار ای پسر

خواب کم کن باش بیدار ای پسر

2424

هرکه در شب خواب عریان می‌کند

در نصیب خویش نقصان می‌کند

2525

بول عریان هم فقیری آورد

انده بسیار پیری آورد

2626

در جنابت بد بود خوردن طعام

ناپسندست این به نزد خاص و عام

2727

ریزهٔ نان را میفکن زیر پای

گر همی‌خواهی تو نعمت از خدای

2828

شب مزن جاروب هرگز خانه در

خاک‌روبه هم منه در زیر در

2929

گر بخوانی باب و مامت را به نام

نعمت حق بر تو می‌گردد حرام

3030

گر به هر چوبی کنی دندان خلال

بی‌نوا گردی و افتی در وبال

3131

دست خود هرگز به خاک و گل مشوی

از برای دست شستن آب جوی

3232

ای پسر بر آستان در مشین

کم شود روزی ز کردار چنین

3333

در خلا جا گر طهارت می‌کنی

وقت خود را دان که غارت می‌کنی

3434

تکیه کم کن نیز بر پهلوی در

باش دایم از چنین خصلت بدر

3535

جامه را در تن نشاید دوختن

باید از مردان ادب آموختن

3636

گر به دامن پاک سازی روی خویش

روزی‌ات کم گردد ای درویش بیش

3737

دیر رو بازار و بیرون آی زود

زانکه رفتن را نیابی هیچ سود

3838

نیک نبود گر کشی از دم چراغ

ره مده دود چراغ اندر دماغ

3939

کم زن اندر ریش شانه مشترک

آنکه خاص آن تو باشد خوشترک

4040

از گدایان پارهای نان مخر

زانکه می‌آرد فقیری ای پسر

4141

دور کن از خانه تار عنکبوت

باشد اندر ماندنش نقصان قوت

4242

خرج را بیرون ز اندازه مکن

ریش خشک خویش را تازه مکن

4343

دست رس گر باشدت تنگی مکن

چونکه رهواری به ره لنگی مکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر کنی خیری به دست خویش کن

خیر خود را وقف هر درویش کن

عطار»پندنامه»بخش 68 - در بیان صدقه دادن

اگلی نظم

تا شوی در روزگار از صابران

رو مکن از دیدن سختی گران

عطار»پندنامه»بخش 70 - در بیان صبر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور