صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »پندنامه
  3. »بخش 61 - در بیان قناعت

بخش 61 - در بیان قناعت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

با قناعت ساز دایم ای پسر

گرچه هیچ از فقر نبود تلخ‌تر

22

هر سحر برخیز و استغفار کن

فرصتی اکنون که داری کار کن

33

همنشین خویش را غیبت مکن

غیر شیطان بر کسی لعنت مکن

44

چون شود هر روز در عالم جدید

از گناهان تو به می‌باید گزید

55

هر کرا ترسی نباشد از خدا

حق بترساند زهر چیزی ورا

66

تا توانی حاجت مسکین برآر

تا برآرد حاجتت را کردگار

77

هست مالت جمله در کف عاریت

گر بماند از تو باشد زاریت

88

عاریت را باز می‌باید سپرد

هیچ کس دیدی که زر با خود ببرد

99

حاصل از دنیا چه باشد ای امین

نه گزی کرباس و دو سه گز زمین

1010

هرچه دادی در ره حق آن تست

هر که با اندک ز حق راضی شود

1111

هر که با اندک ز حق راضی شود

حاجت او را خدا قاضی شود

1212

هست دنیا بر مثال جیفهٔ

بگذر از وی گر تو خو مردانهٔ

1313

هست دنیا بر مثال قطرهٔ

بگذر از وی زانکه داری بهرهٔ

1414

هر که سازد بر سر پل خانهٔ

نیست عاقل او بود دیوانهٔ

1515

از خدا نبود روا جستن غنا

هست مؤمن را غنا رنج و عنا

1616

فقر و درویشی شفای مؤمن است

زانکه اندر وی صفای مؤمن است

1717

مال و اولادت بمعنی دشمنند

گرچه نزدیک تو چشم روشنند

1818

انما اولادکم را یاد گیر

مال و ملک این جهان را یادگیر

1919

مرد ره را بود دنیا سود نیست

هرگزش اندیشهٔ نابود نیست

2020

هر کرا از صدق دل صافی بود

خرقهٔ و لقمهٔ کافی بود

2121

آنکه در بند زیادت می‌شود

دور از اهل سعادت می‌شود

2222

بندگان حق چو جان را باختند

اسب همت تا ثریا تاختند

2323

تا نبازی در ره حق آنچه هست

آنچه می‌باید کجا آید بدست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حاجت خود را مجوی از زشت روی

آنکه دارد روی خوب از وی بجوی

عطار»پندنامه»بخش 60 - در بیان حاجت خواستن

اگلی نظم

در سخا کوش ای برادر در سخا

تا بیابی از پی شدت رخا

عطار»پندنامه»بخش 62 - در بیان سخاوت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور