صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اشترنامه
  3. »بخش 16 - حكایت

بخش 16 - حكایت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بر لب دریا همی‌شد عارفی

صاحب در گشته بر سرّ واقفی

22

دید مردی را مگر در پیش بحر

ایستاده بود با جانی به زهر

33

این سخن می‌گفت او با خویشتن

ای دریغا ای دریغا ما و من

44

ای دریغا باز ماندم این زمان

بر لب دریا شده خشکم زبان

55

ای دریغا از کجا اینجا بدید

آمدم پیدا درین گفت و شنید

66

ای دریغا درّ من اینجایگاه

اوفتاده سرنگون در قعر چاه

77

ای دریغا درّ من گم شد ز من

من کجا دریابم آن خویشتن‌؟

88

همچنان دری که از من فوت شد

ای دریغا آرزویم موت شد

99

گفت آن صاحب دل او را از یقین

در کجا گم کرده‌ای درّی چنین

1010

گفت اینجا در من گم شد ز من

در میان بحر شد آن درّ من

1111

ناگهان از دست من افتاده شد

گوییا در دست من هرگز نبد

1212

سال‌ها آن در به‌چنگ آورده‌ام

بر بساط او خوشی‌ها کرده‌ام

1313

بر لب بحرم دگر جویای آن

تا مگر در باز یابم این زمان

1414

گر ببینم در رفته از کفم

رتبتی آید دگر در رفرفم

1515

رفرف دولت دگر پیدا شود

ورنه جانم اندرین شیدا شود

1616

مرد گفتش بر لب دریا کنون

گر بیابی در تو هستی در جنون

1717

بر لب دریا کسی در یافته‌ست

بر لب دریا کجا در یافته‌ست‌

1818

در درون بحر جان غوطه زند

راه دریا بی هراسی بسپرد

1919

چون درون بحر گردد راه جوی

این نداند جز که مرد راه جوی

2020

چون درون بحر آید مردوار

درّ معنی از صدف گردد نثار

2121

چون درون بحر دل بشتابد او

هم صدف با درها دریابد او

2222

رنج باید برد تا دُر آورد

بلکه نه اندک که او پُر آورد

2323

رنج برّ و بحر درش بر سرست

بعد از آن در جستن آن گوهرست

2424

وصف دُر اول بکن دریاب آن

سوی بحر لامکان بشتاب هان

2525

سوی دریا شو تو درّ خود طلب

چون بیابی در معنی بی‌تعب

2626

از طلب آن در تو‌را حاصل شود

ورنه این گفتار از تو نشنود

2727

گر تو جویای دری در بحر شو

غوطه خور اندر درون بحر رو

2828

تا بیابی تو در از بحر معان

گر تو جویای دری اندر عیان

2929

هست درّی اندرین بحر نفیس

کی تواند یافت آن نفس خسیس

3030

هست درّی و طلبکارش شدند

جملگی خلق جویایش شدند

3131

جمله می‌جویند در را در کنار

کی تواند گشت آن در آشکار‌؟!

3232

بر کنار بحر در ناید پدید

در میان بحر در آید بدید

3333

در معنی حقیقی لاجرم

آن بیابد اندرین دریای غم

3434

آن بیابد او که از خود بگذرد

چون بیابد سوی در هم ننگرد

3535

تا مراد خویشتن حاصل کنی

در طلب باید که دل واصل کنی

3636

هرکه می‌بینی تو جویای در است

مشتری در درین معنی پر است

3737

هست درّی نه سرش پیدا نه پای

در میان بحر استغناش جای

3838

در میان بحر هست از نور او

کس نداند هیچ ره بردن بدو

3939

این چه دریایی‌ست قعرش ناپدید

آن دری دارد بی قفل و کلید

4040

قومی اندر گفتگوی آن درَند

لاجرم خر مهره در عالم برند

4141

چون تو خر مهره ز در نشناختی

خویشتن در چاه غم انداختی

4242

قیمت خرمهره کی چون در بود‌؟!

چون همه بازار از وی پر بود

4343

در ز بحر آید نه از سرچشمه سار

در نباشد جز که در قعر بحار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از یقینت این سخن را گوش دار

بشنو این اسرار و صنع کردگار

عطار»اشترنامه»بخش 15 - جواب عیسی علیه السلام سبیحون را

اگلی نظم

دید مردی را یکی در چشمه‌ای

در بر چشمه بکرده رخنه‌ای

عطار»اشترنامه»بخش 17 - حكایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور