صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اشترنامه
  3. »بخش 8 - جدا شدن آدم و حوا از یكدیگر

بخش 8 - جدا شدن آدم و حوا از یكدیگر

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون جدا شد آدم خاکی ز جفت

یک زمان از درد تنهائی نخفت

22

روز و شب در ناله و در گریه بود

او چو سرگردان میان پرده بود

33

در سراندیب اوفتاده بیقرار

روز و شب گریان شده از عشق یار

44

زآب چشم او بسی دارو برست

ز آب چشم خود جهانی را بشست

55

حق تعالی ز آب چشمش کرد یاد

زنجبیل و سلسبیلش نام داد

66

بود حوّا نیز هم گریان شده

از فراق و درد او بریان شده

77

بود سیصد سال آدم در گناه

ربّنا میزد میان خاک راه

88

یک شبی تاریک همچو پر زاغ

دید عالم را پر از نور چراغ

99

مصطفی در خواب او را، رخ نمود

میخرامید و به رخ فرّخ نمود

1010

رفت آدم نزد او کردش سلام

گفت ای فرزند، و ای صدر انام

1111

ای شفاعت خواه مشتی تیره روز

لطف کن شمع دلم را برفروز

1212

جبرئیل اندر برش استاده بود

چشم بر روی نبی بگشاده بود

1313

هر دو گیسو را به کف او برنهاد

پس زبان را بر شفاعت برگشاد

1414

گفت ای پروردگار بحر و بر

صانع لیل و نهار و ماه خور

1515

کردهٔ آدم ببخش و درگذار

کردهٔ او پیش چشم او میار

1616

در زمان آمد ندا کای صدر کل

مهدی اسلام و هادی سبل

1717

از برای تو ببخشیدم همه

تو شبان خلق و عالم چون رمه

1818

توبه آدم قبول آمد کنون

از برای نور تو ای رهنمون

1919

در زمان آدم بجست از خوابگاه

دید حوا را عجب آن جایگاه

2020

دست را در گردن او آورید

خونشان از هر دو دیده میچکید

2121

از وصال یکدگر گریان شدند

زان فراق و زان بلا حیران شدند

2222

کی بود تا جسم و جان در عین حال

از فراق آیند، در سوی وصال

2323

یوسف گم گشته باز آید پدید

یک زمان این عین راز آید پدید

2424

چون تو آوردی تو هم بیرون بری

بی چگونه آمدی، بی چون بری

2525

هرچه کردی حاکمی و کارساز

کار این درویش را نیکو بساز

2626

اول و آخر توئی در کلّ حال

پادشاه مطلقی و بی زوال

2727

رایگانم آفریدی در جهان

رایگانم هم بیامرزی عیان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جزو و کل با یکدگر جمع آمدند

پای تا سر دیدهٔ شمع آمدند

عطار»اشترنامه»بخش 7 - حكایت آدم علیه السلام

اگلی نظم

گوش کن ای هوشمند راز بین

در حقیقت خویشتن را باز بین

عطار»اشترنامه»بخش 9 - در صفت كتاب گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور