صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »نزهت الاحباب
  3. »بخش 4 - بردن صبا نامۀ بلبل پیش گل وعاشق شدن او

بخش 4 - بردن صبا نامۀ بلبل پیش گل وعاشق شدن او

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پس صبا این بیتها بر لوح دل

نقش کرد و گفت خود را العجل

22

چون صبا نزدیک گل آمد زراه

دید گل در گلستان همچو ماه

33

دید گل در گلستان سرفراز

خوش نشسته از سر تمکین و ناز

44

دید گل را در چمن چون خسروی

مه زرخسار لطیفش پرتوی

55

گل بدو گفتا کجا بودی بگوی

آنچه می‌باید ترا از من بجوی

66

گفت عزم آمدن کردم برت

تا به‌بینم دست و پا و هم سرت

77

مرغکی آمد بر من بس حقیر

برکشیده نغمه‌های دلپذیر

88

داستانی چند پیش من بخواند

و از غم دل چند حرفی باز راند

99

رحمتی بر جان غمگینم نهاد

دست من بوسید و در پایم فتاد

1010

گفت چون نزدیک آن زیبا رسی

پیش آن مه پارهٔ رعنا رسی

1111

باخودش یک لحظه صاحب راز کن

آنگهی شعرمرا آغاز کن

1212

گر اجازت میدهی تا این زمان

گفتهٔ او پیش تو خوانم روان

1313

ور نمی‌دانی که او را نام چیست

گفت میدانم تو یک ساعت بایست

1414

من چنان دانم که بلبل نام اوست

وصل رویم آرزو و کام اوست

1515

عاشق روی من است آن بی وفا

بینوائی خرقه پوش و بس گدا

1616

بارها آمد میان گلستان

عرض ما را برد آن بیخان و مان

1717

چون مرا از گلستان بردند اسیر

در پی احوال شد آن فقیر

1818

گرد بستان و گلستان برنگشت

تخم پیمان و وفاداری نکشت

1919

گر نبودی عاشقی او مجاز

بعد من بودی بر آن آیین و ساز

2020

مردمی باید در این راه نخست

باشد اندر عشق ورزیدن درست

2121

او مرا رسوا کند در هر مقام

کی برد او در ره معنی تمام

2222

چون من از کتم عدم باز آمدم

هر زمان زیبا و با ساز آمدم

2323

اینکه او بازآمده است ای بیوفا

برد مغز من از آن تندی چرا

2424

حالیا آن شعر اورا در نهان

نرم نرمی پیش ما جمله بخوان

2525

تا نگردد باغبان واقف ازین

ور نه خون او بریزد بر زمین

2626

چون صبا بر خواند آن بیت سه چار

کرد اندیشه در آن باب آن فکار

2727

گفت این پوشیده باید داشتن

تخم پنهانی بباید کاشتن

2828

تا نماز شام این گفت و شنید

بود گل را با صبا تا شب رسید

2929

گل صبوحی کرد اندر گلستان

شد منور گلستان در بوستان

3030

چون به گلزار آمد و خرم نشست

رونق گلهای بستان را شکست

3131

چون بسی در خوبروئی ناز کرد

این غزل در مدح خود آغاز کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سرو سردار خوبان جهان

الامان از دست عشقت الامان

عطار»نزهت الاحباب»بخش 3 - غزل

اگلی نظم

من نمی‌دانم چه نیکو دلبرم

کز لطیفی در زر و در زیورم

عطار»نزهت الاحباب»بخش 5 - غزل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور