صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »نزهت الاحباب
  3. »بخش 13 - آوردن باد صبا مژدۀ بلبل از گل و بر سر پیمان آمدن او

بخش 13 - آوردن باد صبا مژدۀ بلبل از گل و بر سر پیمان آمدن او

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گفت با بلبل که شادی کن کنون

زانکه دولت مر ترا شد رهنمون

2

چون بسی گفتیم از دستان تو

گل بیامد بر سر پیمان تو

3

بعد ازین شکرانه می‌باید مرا

زانکه کردم درد جانت را دوا

4

گفت معشوقت که از رفته مگوی

هرچه ماگفتمم از گفته مگوی

5

کز برای عذر تو گفتم غزل

از صبا بشنو که دارد در بغل

6

کرد آغاز آن سخن را کارساز

آن سخن‌هائی که گفته بد براز

7

سر بسر تفسیر کن در پیش او

تیرها انداخت پر از کیش او

8

کانتظارت می‌کشد برخیز زود

تا بمیرد هر که باشد از حسود

9

مرهمی کن با من دلداده مرد

گر همی خواهن خلاصی دل ز درد

10

گفت بلبل ای برادر راست گوی

تا در اندازم بپایت سر چو گوی

11

زانکه او شاهیست با خیل و حشم

پیش او مانند من صد کالعدم

12

بارها رفتم براهش در حضور

تا رسد از پرتو رویش چه نور

13

ناله‌های صبح آخر کار کرد

بر دل و جان فتنهٔ بسیار کرد

14

هیچ روزی یاد این غمگین نکرد

گوش بر آواز این مسکین نکرد

15

گر مرا باور بود از خواندنش

با تو گویم سعی کن آوردنش

16

گر بدانم یک دلست با من بجان

بر سرش بازم من این جان را روان

17

کس چه می‌داند که آن عیار چیست

خندهٔ او صبحدم از بهر کیست

18

تا به دام خود درآرد خاطری

خون کند جان و دل هر ناظری

19

ناله از طنازی او دل بداغ

ارغوان خون در جگر در صحن باغ

20

سنبل سیراب ازو با داغ و درد

شنبلید از جور او رخسار زرد

21

طوطی سازنده قمری پیش او

هست در شهر مطوق خویش او

22

این همه گویندگان دارد ندیم

کی کند باد من مرد سلیم

23

من نه آنم کو مرا بازی دهد

چون مرا در دام آرد واجهد

24

من ازین بازی بسی دیدم ز دهر

شهد شیرین را شناسایم ز زهر

25

نیر می‌گوئی بیا با من به راه

کانتظارت میکشد گلچهره ماه

26

من بقول او نیایم پیش او

زانکه من هستم قوی دلریش او

27

راست می‌گوئی نشان او بیار

تا کنم پیش نشانش جان نثار

28

گر نشان او بیاری بشنوم

بر چنین کردار تو من بگردوم

29

چون صبا بشنید از جا برجهید

از فرح آمد در آن گفت و شنید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون بخوانی این غزل با او بگوی

انتظارت می‌کشم زوتر بپوی

عطار»نزهت الاحباب»بخش 12 - ادامه

اگلی نظم

گفت بلبل و ای ازین جان باختن

خویش را اندر بلا انداختن

عطار»نزهت الاحباب»بخش 14 - پشیمان شدن بلبل از عمر ضایع و در غفلت گذراندن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور