صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و چهارم
  4. »بخش 3 - الحكایة و التمثیل

بخش 3 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

با رفیقی شب روی فرزانهٔ

شد بدزدی نیم شب درخانهٔ

2

ناگهی آن یار خود راگفت زود

پای بیرون نه ازین خانه چو دود

3

یار ازو پرسید کآخر حال چیست

نیست کس بیدار پرهیزت ز کیست

4

گفت میکردم طلب تا هیچ هست

پارهٔ نانم مگر آمد بدست

5

بر فراموشی نهادم در دهان

چون بخوردم یادم آمد در زمان

6

کآخر اینجا خورده شد نان و نمک

گر بد اندیشی شوی رد فلک

7

کاملان در راه خود خون خورده اند

بندگی و حق گزاری کرده اند

8

لاجرم در بندگی سلطان شدند

بهتر خلق جهان ایشان شدند

9

بندگی و چاه باید حبس نیز

تا شوی در مصر چون یوسف عزیز

10

گر چو جعفر آمدی صادق بباش

ور چو معشوق آمدی عاشق بباش

11

چون حسن شو هم بعلم و هم بکار

تا حسن آئی تونیز اندر شمار

12

لعب کم کن چند بازی کعب را

تا چو کعب آئی تو کار صعب را

13

نیست ازتو چون ربیع آئی بدیع

چون خریف نفس رفت اینک ربیع

14

اعجمی شو چون حبیب از غیر دور

تا حبیبت نام آید از غیور

15

گر چو معروف از خدا واقف شوی

زود هم معروف و هم عارف شوی

16

گر چو ابراهیم ادهم بایدت

اشهب تقوی مسلم بایدت

17

گر چو ثوری بایدت در دل چراغ

طالع ثوری برون کن از دماغ

18

گر چو طاووس یمانی بایدت

پر طاووس معانی بایدت

19

گر ترا چون فتح میباید مقام

کار کن تا فتح بینی والسلام

20

گر تو خود را سهل خواهی اهل باش

دین چو سهل افتاد هم چون سهل باش

21

گر تو در دین چون سری داری سری

این سری را ترک کن چون آن سری

22

ور ترا همچون شه کرمانست سوز

پس شه کرمان توئی و نیمروز

23

ور عطا دانی تو نه کسب و جزا

پس ابوالفضلی تو و ابن عطا

24

ور کمال و صفو نوری بایدت

از زر تاریک دوری بایدت

25

هرکه او مالک بوددینار را

مالک دینار نبود کار را

26

چون نمانی و بمانی این همه

گر نمیدانی بدانی این همه

27

چون بدانی هیچ نادانی مکن

تا توانی هرچه بتوانی مکن

28

لطف و شفقت مهربانی پیش گیر

راه از بهر صلاح خویش گیر

29

ذرهٔ‌ گر شفقت جانت دهند

پایگاه آل عمرانت دهند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن سگی مرده براه افتاده بود

مرگ دندانش ز هم بگشاده بود

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و چهارم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

گشت پیدا یک کبوتر نازنین

رفت موسی را همی در آستین

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و چهارم»بخش 4 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور