صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و پنجم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بایزید از خانه میآمد پگاه

اوفتاد آنجا سگی با او براه

2

شیخ حالی جامه را در هم گرفت

زانکه سگ را سخت نامحرم گرفت

3

سگ زفان حال بگشاد آن زمان

گفت اگر خشکم مکش از من عنان

4

ورترم هفت آب و یک خاک ای سلیم

صلح اندازد میان ما مقیم

5

گر تو را سهل است با من زان چه باک

کار تو با تست کاری خوفناک

6

گر بخود دامن زنی یک ذره باز

پس ز صد دریا کنی غسل نماز

7

زآن جنابت هم نگردی هیچ پاک

پاک میگردی ز من از آب و خاک

8

اینکه تو دامن ز من داری نگاه

جهد کن کز خویشتن داری نگاه

9

شیخ گفتش ظاهری داری پلید

هست آن در باطن من ناپدید

10

عزم کن تا هر دو یک منزل کنیم

بو کز آنجا پاکئی حاصل کنیم

11

گر دوجا آب نجس بر هم شود

چون بدو قله رسد محرم شود

12

همرهی کن ای بظاهر باطنم

تا شود از پاکی دل ایمنم

13

سگ بدو گفت ای امام راهبر

من نشایم همرهی را در گذر

14

زآنکه من رد جهانم این زمان

وآنگهی هستی تو مقبول جهان

15

هرکرا بینم مرا کوبی رسد

با لگد یا سنگ یا چوبی رسد

16

هر کرا بینی تو گردد خاک تو

شکر گوید ز اعتقاد پاک تو

17

از پی فردای خود تا زاده ام

استخوانی خویش را ننهاده ام

18

تو مگر شکاک راه افتادهٔ

لاجرم گندم دو خم بنهادهٔ

19

تا بود گندم مگر فردات را

سر نمیگردد چنین سودات را

20

شیخ کاین بشنود مشتی آه کرد

روی و ره نه روی سوی راه کرد

21

گفت چون من مینشایم زابلهی

تا کنم با یک سگ او همرهی

22

همرهی لایزال و لم یزل

چون توانم کرد با چندین خلل

23

تا که میماند من ومائی ترا

روی نبود ایمنی جائی ترا

24

چون ز ما و من برون آئی تمام

هر دو عالم کل تو باشی والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از اکابر بود شیخی نامدار

دید در خواب آن بزرگ کامگار

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و پنجم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

دعوئی بد صوفی درویش را

سوی قاضی برد خصم خویش را

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و پنجم»بخش 5 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور