صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و یکم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پادشاهی را غلامی خوب بود

گوئیا نوباوهٔ یعقوب بود

22

رنگ رویش رنگرز گلنار را

پیچ مویش زهر داده مار را

33

مردم چشمش که مشک اندام بود

چرب و خشک از مشک و از بادام بود

44

از دهان او سخن در پیچ پیچ

چون رسیدی با میانش هیچ هیچ

55

چون دهانش نقطهٔ موهوم بود

عقل اگر زو گفت نامعلوم بود

66

آب کوثر بی لب او تشنهٔ

تیغ حیدر نرگسش را دشنهٔ

77

عشق گرم او که جان را ساختی

عقل را در زهد خشک انداختی

88

پادشاه از عشق اودلداده بود

کارش افتاده ز کار افتاده بود

99

شب چو جامه برکشیدی پادشاه

آن غلامش جامه پوشیدی پگاه

1010

آبش آوردی و شستی پا و دست

جامه افکندیش بر جای نشست

1111

عود و جلابش نهادی پیش در

خدمتش هر لحظه کردی بیشتر

1212

شه چو بنشستی بتخت بارگاه

تکیه کردی بر غلام همچو ماه

1313

سوی او هر لحظه مینگریستی

پیش او میمردی و میزیستی

1414

میندانست او که با او چون کند

این قدر دانست کو دل خون کند

1515

تا چو در خون خوردن آید آن نگار

بوکه درد دلبرش گیرد قرار

1616

بامدادی پیش شاه آمد وزیر

دید پیش شه سر آن بی نظیر

1717

سر بریده آن غلام همچو ماه

پس چو ابری زار گریان پادشاه

1818

حال پرسید از شه عالی مقام

گفت آری بامدادی این غلام

1919

رفت تا آیینه آرد سوی شاه

کرد در راه اندر آیینه نگاه

2020

روی آیینه سیه بود از دمش

کشتمش از خشم و کردم ماتمش

2121

تادگر بی حرمتی نکند غلام

شاه راحرمت نگهدارد تمام

2222

من چو بودم همدمش در عالمی

زآینه میساخت خود را همدمی

2323

هرکرا آیینه باشد پادشاه

کفر باشد گر کند در خود نگاه

2424

روی از بهر چه میدید آن غلام

من نبودم آینه وی را تمام

2525

گر بخلّت خواهی آمد پیش تو

پیش آی از ذات خود بی خویش تو

2626

تا گرت جبریل آرد دور باش

بر سر آتش تو گوئی دور باش

2727

در وجود خویش منگر ذرهٔ

تابدان ذره نگردی غرهٔ

2828

چون وجودت نیست ذاتت را بخویش

از چه میآئی بموجودی تو پیش

2929

گر خلیلت پیش آرد پیش آی

ورنه با خویشی همه با خویش آی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی بود مجنون را بخواند

پیش تخت خویش بر کرسی نشاند

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

علتی محمود را گشت آشکار

شد ز مدهوشی سه روز و شب ز کار

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 5 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور