صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و یکم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پادشاهی را غلامی خوب بود

گوئیا نوباوهٔ یعقوب بود

2

رنگ رویش رنگرز گلنار را

پیچ مویش زهر داده مار را

3

مردم چشمش که مشک اندام بود

چرب و خشک از مشک و از بادام بود

4

از دهان او سخن در پیچ پیچ

چون رسیدی با میانش هیچ هیچ

5

چون دهانش نقطهٔ موهوم بود

عقل اگر زو گفت نامعلوم بود

6

آب کوثر بی لب او تشنهٔ

تیغ حیدر نرگسش را دشنهٔ

7

عشق گرم او که جان را ساختی

عقل را در زهد خشک انداختی

8

پادشاه از عشق اودلداده بود

کارش افتاده ز کار افتاده بود

9

شب چو جامه برکشیدی پادشاه

آن غلامش جامه پوشیدی پگاه

10

آبش آوردی و شستی پا و دست

جامه افکندیش بر جای نشست

11

عود و جلابش نهادی پیش در

خدمتش هر لحظه کردی بیشتر

12

شه چو بنشستی بتخت بارگاه

تکیه کردی بر غلام همچو ماه

13

سوی او هر لحظه مینگریستی

پیش او میمردی و میزیستی

14

میندانست او که با او چون کند

این قدر دانست کو دل خون کند

15

تا چو در خون خوردن آید آن نگار

بوکه درد دلبرش گیرد قرار

16

بامدادی پیش شاه آمد وزیر

دید پیش شه سر آن بی نظیر

17

سر بریده آن غلام همچو ماه

پس چو ابری زار گریان پادشاه

18

حال پرسید از شه عالی مقام

گفت آری بامدادی این غلام

19

رفت تا آیینه آرد سوی شاه

کرد در راه اندر آیینه نگاه

20

روی آیینه سیه بود از دمش

کشتمش از خشم و کردم ماتمش

21

تادگر بی حرمتی نکند غلام

شاه راحرمت نگهدارد تمام

22

من چو بودم همدمش در عالمی

زآینه میساخت خود را همدمی

23

هرکرا آیینه باشد پادشاه

کفر باشد گر کند در خود نگاه

24

روی از بهر چه میدید آن غلام

من نبودم آینه وی را تمام

25

گر بخلّت خواهی آمد پیش تو

پیش آی از ذات خود بی خویش تو

26

تا گرت جبریل آرد دور باش

بر سر آتش تو گوئی دور باش

27

در وجود خویش منگر ذرهٔ

تابدان ذره نگردی غرهٔ

28

چون وجودت نیست ذاتت را بخویش

از چه میآئی بموجودی تو پیش

29

گر خلیلت پیش آرد پیش آی

ورنه با خویشی همه با خویش آی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی بود مجنون را بخواند

پیش تخت خویش بر کرسی نشاند

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

علتی محمود را گشت آشکار

شد ز مدهوشی سه روز و شب ز کار

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 5 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور