صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش بیست و هفتم
  4. »بخش 14 - الحكایة و التمثیل

بخش 14 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گفت آن دیوانه بس بی برگ بود

زیستن بر وی بتر از مرگ بود

22

در شکم نان برجگر آبی نداشت

در همه عالم خور و خوابی نداشت

33

از قضا یک روز بس خوار و خجل

سوی نیشابور میشد تنگدل

44

دید از گاوان همه صحرا سیاه

همچو صحرای دل از ظلم و گناه

55

باز پرسید او که این گاوان کراست

گفت این ملک عمید شهر ماست

66

رفت از آنجا چشمها خیره شده

دید صحرای دگر تیره شده

77

بود زیر اسب صحرائی نهان

اسب گفتی باز میگیرد جهان

88

گفت این اسبان کراست اینجایگاه

گفت هست آن عمید پادشاه

99

رفت لختی نیز آن ناهوشمند

دید صحرائی دگر پر گوسفند

1010

گفت آن کیست چندینی رمه

مرد گفت آن عمیدست این همه

1111

رفت لختی نیز چون دروازه دید

ماه وش ترکان بی اندازه دید

1212

هر یکی روئی چو ماه آراسته

جمله همچون سرو قد پیراسته

1313

دل ز در گوش ایشان در خروش

خواجگان شهرشان حلقه بگوش

1414

در جهان حسن آن هر لشگری

ختم کرده نیکوئی و دلبری

1515

گفت مجنون کاین غلامان آن کیست

وین همه سرو خرامان آن کیست

1616

گفت شهر آرای عمیدند این همه

بندهٔ خاص عمیدند این همه

1717

چون درون شهر رفت آن ناتوان

دید ایوانی سرش در آسمان

1818

کرده دکانی ز هر سوئی دراز

عالمی سرهنگ آنجا سر فراز

1919

هر زمان خلقی فراوان میرسید

شور ازان ایوان به کیوان میرسید

2020

کرد آن دیوانه از مردی سؤال

کآن کیست این قصر با چندین کمال

2121

گفت این قصر عمیدست ای پسر

تو که باشی چون ندانی این قدر

2222

مرد مجنون دید خود رانیم جان

وز تهی دستی نبودش نیم نان

2323

آتشی در جان آن مجنون فتاد

خشمگین گشت و دلش درخون فتاد

2424

ژندهٔ داشت او ز سر بر کند زود

پس به سوی آسمان افکند زود

2525

گفت گیر این ژنده دستار اینت غم

تا عمیدت را دهی این نیز هم

2626

چون همه چیزی عمدیت را سزاست

در سرم این ژنده گر نبود رواست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون تجلی بر رخ موسی فتاد

شور ازو در جملهٔ دنیا فتاد

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و هفتم»بخش 13 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

بیدلی از خویش دست افشانده بود

تنگدل از دست تنگی مانده بود

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و هفتم»بخش 15 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور