صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در رهی میرفت عیسی غرق نور

همرهیش افتاد نیک از راه دور

22

بود عیسی را سه گرده نان مگر

خورد یک گرده بدو داد آن دگر

33

پس ازان سه گرده یک گرده بماند

در میان هر دو ناخورده بماند

44

شد ز بهر آب عیسی سوی راه

همرهش گرده بخورد آنجایگاه

55

عسی مریم چو آمد سوی او

میندید آن گرده در پهلوی او

66

گفت آن گرده کجا شد ای پسر

گفت من هرگز ندارم زان خبر

77

میشدند آن هر دو تن زآنجایگاه

تا یکی دریا پدید آمد براه

88

دست او بگرفت عیسی آن زمان

گشت با اوبر سر دریا روان

99

چون بران دریاش داد آخر گذر

گفت ای همره بحق دادگر

1010

پادشاهی کاین چنین برهان نمود

کاین چنین برهان بخود نتوان نمود

1111

کاین زمان با من بگو ای مرد راه

تا که خورد آن گرده را آنجایگاه

1212

مرد گفتا نیست آگاهی مرا

چون نمیدانم چه میخواهی مرا

1313

همچنان میرفت عیسی زو نفور

تا پدید آمد یکی آهو ز دور

1414

خواند عیسی آهوی چالاک را

سرخ کرد از خون آهو خاک را

1515

کرد بریانش اندکی هم خورد نیز

تا بگردن سیر شد آن مرد نیز

1616

بعد ازآن عیسی مریم استخوانش

جمع کرد و در دمید اندر میانش

1717

آهو آن دم زندگی از سرگرفت

کرد خدمت راه صحرا برگرفت

1818

هم درآن ساعت مسیح رهنمای

گفت ای همره بحق آن خدای

1919

کاین چنین حجت نمودت آن زمان

کآگهم کن تو ازان یک گرده نان

2020

گفت سودا دارد ای همره ترا

چون ندانم چون کنم آگه ترا

2121

همچنان آن مرد را با خویش برد

تا پدید آمد سه کوه خاک خرد

2222

کرد آن ساعت دعا عیسی پاک

تا زر صامت شد آن سه پاره خاک

2323

گفت یک پاره ترا ای مرد راست

وآن دگر پاره که میبینی مراست

2424

وان سیم پاره مرآنراست آن زمان

کو نهان خوردست آن یک گرده نان

2525

مرد را چون نام زر آمد پدید

ای عجب حالی دگر آمد پدید

2626

گفت پس آن گرده نان من خورده ام

گرسنه بودم نهان من خورده ام

2727

چون ازو عیسی سخن بشنود راست

گفت من بیزارم این هر سه تراست

2828

تو نمیشائی بهمراهی مرا

خود نخواهم من اگر خواهی مرا

2929

این بگفت و زین سبب رنجور شد

مرد را بگذاشت وز وی دور شد

3030

یک زمان بگذشت دو تن آمدند

هر دو زر دیدند دشمن آمدند

3131

آن نخستین گفت جمله زرمراست

وین دو تن گفتند این زر آن ماست

3232

گفت و گوی و جنگشان بسیار شد

هم زفان هم دستشان از کار شد

3333

عاقبت راضی شدند آن هر سه خام

تا بسه حصه کنند آن زر تمام

3434

گرسنه بودند آنجا هر سه کس

بر نیامدشان ز گرسنگی نفس

3535

آن یکی گفتا که جان به از زرم

رفتم اینک سوی شهر ونان خرم

3636

هر دو تن گفتند اگر نان آوری

در تن رنجور ما جان آوری

3737

تو به نان رو چون رسی از ره فراز

زر کنیم آن وقت از سه حصه باز

3838

مرد حالی زر بیار خود سپرد

ره گرفت و دل بکار خود سپرد

3939

شد بشهر و نان خرید و خورد نیز

پس بحیلت زهر در نان کرد نیز

4040

تا بمیرند آن دو تن از نان او

واو بماند و آن همه زر زان او

4141

وین دو تن کردند عهد این جایگاه

کاین دو برگیرند آن یک را ز راه

4242

پس کنند آن هر سه حصه از دوباز

چون قرار افتاد مرد آمد فراز

4343

هر دو تن کشتند او را در زمان

بعد ازآن مردند چون خوردند نان

4444

عیسی مریم چو باز آنجا رسید

کشته و آن مرده را آنجا بدید

4545

گفت اگر این زر بماند بر قرار

خلق ازین زر کشته گردد بیشمار

4646

پس دعا کرد آن زمان از جان پاک

تا شد آن زر همچو اول باز خاک

4747

گفت ای زر گر تو یابی روزگار

کشته گردانی بروزی صد هزار

4848

چه اگر از خاک زر نیکوترست

آن نکوتر زر که خاکش برسرست

4949

زر اگر چه سرخ رو و دلکشست

لیک تا در دست داری آتشست

5050

چون ندارد نرگس تو چشم راه

سیم و زر میدارد ازکوری نگاه

5151

زر که چندین خلق در سودای اوست

فرج استر یا سم خر جای اوست

5252

چون چنین زر میبیندازد ز راه

این دو جا اولیتر او را جایگاه

5353

گر ترا صد گنج زر متواریست

از همه مقصود برخورداریست

5454

گه ببر گاهی بخور گاهی بدار

اینت برخورداریت از روزگار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک آمد پیش آتش سر زده

آتشی از دل بخرمن در زده

عطار»مصیبت نامه»بخش پانزدهم»بخش 1 - المقالة الخامسة عشر

اگلی نظم

در رهی محمود میشد با سپاه

از سپاه و پیل او عالم سیاه

عطار»مصیبت نامه»بخش پانزدهم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور