صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »بخش 1 - المقالة الخامسة عشر

بخش 1 - المقالة الخامسة عشر

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک آمد پیش آتش سر زده

آتشی از دل بخرمن در زده

22

گفت ای مریخ طبع سر فراز

گرم سیر و زود سوز وتیز تاز

33

هم شهاب و برق از آثار تست

گرم رفتن گرم بودن کارتست

44

رجم شیطانی و شیطان هم زتو

ای عجب دردی و درمان هم ز تو

55

روح بخش روح حیوانی توئی

میزبان نفس انسانی توئی

66

از خطاب حق بهشت جان شدی

باغ ابراهیم را ریحان شدی

77

در درون سنگ و آهن ره تراست

پاکبازی در جهان باللّه تراست

88

هیزمی لعل بدخشانی کنی

آهنی یاقوت رمانی کنی

99

عنصر عالی تو میآئی و بس

با فلک پهلو تو میسائی و بس

1010

از سبک روحی خفیف مطلقی

گر بسوزی گر بسازی بر حقی

1111

از درخت سبز سر بیرون کنی

موسی مشتاق را مفتون کنی

1212

موسی از تو یافت راه از دورجای

پس مرا در خورد من راهی نمای

1313

زین سخن برخاست زاتش رستخیز

در دل او آتشی افتاد تیز

1414

آب از چشمش روان شد همچو ابر

پای بر آتش نماندش هیچ صبر

1515

گفت من پیوسته جان سوز آمدم

طالب این در شب و روز آمدم

1616

دایماً در تاب و تب آتش فشان

زین حقیقت باز میپرسم نشان

1717

چون بسوزم هرچه میآرم بدست

بر سر خاکسترم بینی نشست

1818

من ازین غم بر سر خاکسترم

دیگری را سر براهی چون برم

1919

کار من با تفت و با سوزست و بس

وین همه عمری نه امروزست و بس

2020

من ز گرمی خشک و تر نگذاشتم

چون ندیدم هیچ دل برداشتم

2121

تو ز من چیزی نیابی خیز رو

راه دیگر گیر و خیز ای تیز رو

2222

سالک آمد پیش پیر رهنمای

قصهٔ خود گفتش از سر تا بپای

2323

پیر گفتش هست آتش حرص وآز

کار کرده بر همه عالم دراز

2424

جمله را در حرص زر انداختست

تا ز زر هر کس بتی برساختست

2525

بس که ایمان بس که جان در باختند

تاجوی زر در میان انداختند

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

در رهی میرفت عیسی غرق نور

همرهیش افتاد نیک از راه دور

عطار»مصیبت نامه»بخش پانزدهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور