صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش نهم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود ذوالنون را مریدی پاکباز

هم بمعنی اهل دل هم اهل راز

22

در حضورش چل چله افتاده بود

تا بچل موقف تمام استاده بود

33

مدت چل سال جانی غرق راز

پاسبان حجرهٔ دل بود باز

44

نه درین چل سال حرفی گفته بود

نه درین چل سال یکشب خفته بود

55

روزی آمد پیش ذوالنون دردناک

سرنهاد از عجز خود بر روی خاک

66

طاعت چل سالهٔ خود بر دوام

آنچه کرده بود بر گفتش تمام

77

گفت اگرچه هر چه گفتی کرده ام

همچو روز اولین در پرده ام

88

نه دری در سینه میبگشایدم

نه جمالی روی میبنمایدم

99

نه زحق خطی بنامم میرسد

نه بدل از وی پیامم میرسد

1010

بر نمیگیرد بهیچم چون کنم

چند سوزم چند پیچم چون کنم

1111

تا نگوئی کاین شکایت کردنست

لیک بدبختی حکایت کردنست

1212

دل گرفتن نیست از طاعت مرا

لیک ذوقی نیست یک ساعت مرا

1313

تو طبیبی غمگنان را چاره کن

داروی این عاشق خونخواره کن

1414

شیخ چون بشنود ازآن سرگشته راز

گفت امشب ترک کن کلی نماز

1515

نان بخور سیر و بخسب امشب تمام

تا گر از لطفت نمیآید پیام

1616

بو که از عنفی کند در تو نگاه

زانکه پندارم بلطفت نیست راه

1717

هرکسی را از رهی دیگر برند

گه زپای آرند و گه از سر برند

1818

این سخن درویش چون بشنود رفت

بود تشنه سیر خورد و سیر خفت

1919

مصطفی رادید هم آن شب بخواب

ای عجب در شب که بیند آفتاب

2020

گفت میگوید خداوندت سلام

میدهد از حضرت خویشت پیام

2121

کی بهمت رنجها برده بسی

کی کند هرگز زیان بر ما کسی

2222

تحفهٔ خود یادگار تو نهم

هرچه خواهی در کنار تو نهم

2323

گرچه تو چل ساله داری رنج راه

گنج دولت بخشمت این جایگاه

2424

در عوض گنج کرم بازت دهم

خلعت و انعام و اعزازت دهم

2525

لیکن از ماسوی ذوالنون برسلام

گو که هان ای مدعی ناتمام

2626

ای همه تزویر و ناموس آمده

پاک رفته پیش و سالوس آمده

2727

عاشقان را میکنی از ما نفور

تا ز راه ما همی گردند دور

2828

همچو غول از رهزنی دم میزنی

کار مشتی خسته بر هم میزنی

2929

گر نیندازم بصد رسوائیت

نی خدایم چند از رعنائیت

3030

تا تو دست از رهزنی کوته کنی

عاشقان را تا بکی گمره کنی

3131

زین سخن ذوالنون چنان دلشاد شد

کز دو عالم تا ابد آزاد شد

3232

چون زکار خویش مرد آید یکی

آنچه میجوید بیابد بی شکی

3333

چند خواهی بود نه پخته نه خام

نیک خواهی کار میباید تمام

3434

هرکه او در کار خود کامل بود

عاقبت مقصود او حاصل بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک آمد وانگهش از سر قدم

چون قلم شد سرنگون پیش قلم

عطار»مصیبت نامه»بخش نهم»بخش 1 - المقالة التاسعة

اگلی نظم

بود دزدی، دزدیِ بسیار کرد

تا خلیفه ش عاقبت بردار کرد

عطار»مصیبت نامه»بخش نهم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور