صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش نهم
  4. »بخش 1 - المقالة التاسعة

بخش 1 - المقالة التاسعة

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سالک آمد وانگهش از سر قدم

چون قلم شد سرنگون پیش قلم

2

گفت ای منشی اسرار آمده

ناقد گفتار و کردار آمده

3

ای بوقت کودکی همچون مسیح

هم معزّ و هم متین و هم فصیح

4

قوس قدرت را توئی زه لاجرم

گشت نازل زین سبب نون و القلم

5

حق تعالی هم بتو تعلیم داد

هم ز قدرت احسن التقویم داد

6

اولین استاد اسرار قدم

تو شدی موجود از کتم عدم

7

پای از سر کردهٔ سر از زفان

میخرامی از شبه گوهرفشان

8

گه گهر داری نثار و گه شکر

گاه خطت درّ و گاهی آب زر

9

هست در تاریکیت آب حیات

نی شکر بالحق توئی باری نبات

10

پادشاهیِ تو مطلق آمدست

خط تو جمله محقق آمدست

11

در حقیقت بی مجاز و عیب و ریب

ملهم لوح دلی نقاش غیب

12

درد من بین باز کن بر من دری

سر غیبم گوی و در جنبان سری

13

زین سخن جان قلم شد تافته

گشت از تیغ زفان بشکافته

14

گفت آخر من کیم اسرار را

سر بریده میدوم این کار را

15

گرچه آبی روشن و کامل بود

چون نداند ناودان غافل بود

16

من چو ناوم وآب روشن میرود

لیک دورم ز آنچه بر من میرود

17

من کمر بسته بدیدار آمدم

سرنگون از شوق این کار آمدم

18

پس زفان گشته قلم بی روی و راه

میروم وانگاه در آب سیاه

19

چون از این سر ذرهٔ نشناختم

عاقبت از عجز سر در باختم

20

شرح حال دلپذیر من شنو

باورم دار و صریر من شنو

21

یا چو من حیران طریق خویش گیر

یا قلم در من کش و ره پیش گیر

22

سالک آمدپیش پیر و گفت حال

تا شد آگاه آن امام حال و قال

23

پیر گفتش هست در حضرت قلم

رای قدرت کار بخش بیش و کم

24

ذرهٔ با ذرهٔ گر کار داشت

نقش آن نوک قلم داند نگاشت

25

تانگردد از قلم نقشی عیان

ذرهٔ برخود نجنبد در جهان

26

چون قلم را داعی رفتن بخاست

کارها از رفتن او گشت راست

27

کرد دایم سرنگونی اختیار

می نیاساید دمی از درد کار

28

چون به لذت در رسید او از الم

غرقهٔ آن نور شد جف القلم

29

هرکه او در کار بسیاری برفت

آخر الامرش نکوکاری برفت

30

چون قلم شو راست در رفتار خویش

تا بکام خود رسی در کار خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

بود ذوالنون را مریدی پاکباز

هم بمعنی اهل دل هم اهل راز

عطار»مصیبت نامه»بخش نهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور