صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش چهلم
  4. »بخش 7 - در حق خویش گوید

بخش 7 - در حق خویش گوید

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

این چه شورست از تو درجان ای فرید

نعره زن از صد زفان هل من مزید

22

گر کند شخص تو یک یک ذره گور

کم نگردد ذرهٔ از جانت شور

33

گر تو با این شور قصد حق کنی

در نخستین شب کفن را شق کنی

44

چون بود شورت بجان پاک در

سر درین شور آوری از خاک بر

55

هم درین شور از جهان آزاد و خوش

در قیامت میروی زنجیر کش

66

شور چندینی چرا آوردهٔ

این همه شور از کجا آوردهٔ

77

شور عشق تو قوی زور اوفتاد

جان شیرینت همه شور اوفتاد

88

جانت دریائیست آبش آب زر

لاجرم هم شور دارد هم گهر

99

دایماً چون بحر میجوشی ز شور

خویشتن را میفرود آری بزور

1010

جان شیرینت چو شوری در کند

هر زمانی شور شیرین تر کند

1111

یعلم اللّه گر سخن گفتار را

بود مثلی یا بود عطار را

1212

در سخن اعجوبهٔ آفاق اوست

خاتم الشعرا علی الاطلاق اوست

1313

هرکه سلطانم نگوید در سخن

من گدائی گویمش نه سر نه بن

1414

شیوهٔ کز شوق او شد عقل مست

جز مرا هرگز کرا دادست دست

1515

خاطرم پایم گرفته هر زمان

سرنگون بر میکشد گردجهان

1616

تا ز بحری ماهیی آرد بشست

یا زجائی معنئی آرد بدست

1717

نی که چندان نقد معنی دارد او

کز درون بیرون همی نگذارد او

1818

چون معانی جمله من گفتم تمام

چه بماندست آن کسی را والسلام

1919

هرکجا سریست درهر دو جهان

هست سر تا سر درین دیوان نهان

2020

چون بجوئی و بیابی سر بسر

برکشی بر هر دو عالم بر به بر

2121

قصه ها دیدی بسی این هم ببین

قصه کم گو کاحسن القصه ست این

2222

گردهی غصه که هستم قصه گوی

غصه خور چون برده ام در قصه گوی

2323

قصه گفتن نیست ریح فی الفصص

مینبینی روح قرآن از قصص

2424

قصه کوته میکنم یک اهل راز

گر درین قصه کند عمری دراز

2525

هر نفس این قصه نوری بخشدش

بی غم وغصه حضوری بخشدش

2626

هرکتابی را که دانی سر بسر

این یکی با جمله برکش بربه بر

2727

گر نچربد از همه صد باره این

زود کن چون پردهٔ خود پاره این

2828

دیدهٔ انصاف بینت باز کن

چشم جان پر یقینت باز کن

2929

تا ببینی کار و بار این کتاب

حل و عقد و گیر و دار این کتاب

3030

هرکه گوهر دزد این دریا شود

زود از تر دامنی رسوا شود

3131

هر کرا دزدیدن از من دست داد

همچو دزدانش بریده دست باد

3232

در حقیقت مغز جان پالوده ام

تا نه پنداری که در بیهوده ام

3333

جمع کردم آب آسا پیش تو

گو تفکر کن دل بیخویش تو

3434

گر زگفتن راه مییابد کسی

گفتهٔ من بایدت خواندن بسی

3535

زآنکه هر بیتی که می بنگاشتم

بر سر آن ماتمی میداشتم

3636

در مصیبت ساختن هنگامه من

نام این کردم مصیبت نامه من

3737

گر دلی میبایدت بسیار دان

پس مصیبت نامهٔ عطار خوان

3838

گر کسی را زین سخن گردی بود

خاک بر فرقش که نامردی بود

3939

لازم درد دل عطار باش

وز هزاران گنج برخوردار باش

4040

هرکرا یک ذره میبندد خیال

گو برون آرد چنین صاحب جمال

4141

می نداند او که از عطار بود

ختم صد عالم که پر اسرار بود

4242

نافهٔ اسرار نبود مشکبار

تاکه عطارش نباشد دست یار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حق تعالی عرش را چون بر فراخت

صد جهان پر فرشته سر فراخت

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 6 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

آن یکی بستد ز حیدر ذوالفقار

می نیارستش همی فرمود کار

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 8 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور