صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش چهلم
  4. »بخش 8 - الحكایة و التمثیل

بخش 8 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن یکی بستد ز حیدر ذوالفقار

می نیارستش همی فرمود کار

22

عاقبت آن ذوالفقارش آورد باز

کرد برخود عیب او کردن دراز

33

حیدرش گفتا برای ذوالفقار

بازوی کرار باید وقت کار

44

تا نباشد نقد زور حیدری

نسیه باشد کار تیغ گوهری

55

کی شود از ذوالفقارت کار راست

تو ز من زور علی بایست خواست

66

هرکه پندارد که مثل این کتاب

دیگری درجلوه آرد از حجاب

77

گو مبر خود را بغفلت روزگار

زانکه خواهد زور حیدر ذوالفقار

88

بر سر آب ای عجب عرش مجید

شد بلند از شعر چون آب فرید

99

هیچکس را تا ابد این شیوه نیست

طوبی فردوس را این میوه نیست

1010

آب هر معنی چنانم روشنست

کانچه خواهم جمله در دست منست

1111

می نباید شد بحمداللّه بزور

همچو فردوسی ز بیتی در تنوز

1212

همچو نوح آبی بزور آید مرا

زانکه طوفان از تنور آید مرا

1313

از تنورم چون رسد طوفان بزور

هیچ حاجت نیست رفتن در تنور

1414

همچو فردوسی فقع خواهم گشاد

چون سنائی بی طمع خواهم گشاد

1515

زین سخن کامروز آنختم منست

نیست کس همتای من این روشنست

1616

ترک خور کاین چشمهٔ روشن گرفت

از زبور پارسی من گرفت

1717

باد محروم از زبورم جز سه خلق

خرده دان و خوش خط و داود حلق

1818

گر خوش آوازی جهان آور بجوش

ورنه میدانی چه کن بنشین خموش

1919

ور نکو دانی شدی پیروز تو

ورنهٔ جولاهگی آموز تو

2020

ور تو زیبا مینویسی مینویس

ورنه زان انگشت بنشین کاسه لیس

2121

نیست کس را تا قیامت این طریق

فکر کن خوش خوان و مشتاب ای رفیق

2222

گرچه هر مرغی زند این شیوه لاف

نیست هر پرندهٔ سیمرغ قاف

2323

هرکسی در گوشهٔ دم میزنند

لیک چون عیسی دمی کم میزنند

2424

هرکسی در روی خود دارد سری

لیک یوسف دیگرست او دیگری

2525

هرکسی ز آواز خوش شد پرغرور

لیک این ختمست بر صاحب زبور

2626

آنچه آن را صوفی آن گوید بنام

ختم شد آن بر محمد والسلام

2727

من محمد نامم و این شیوه نیز

ختم کردم چون محمد ای عزیز

2828

حکمت و نظمی که نه ذاتی بود

نیک ناید حرف طاماتی بود

2929

ذوق اگر با شیر مادر باشدت

شعر شیرین تر ز شکر باشدت

3030

ور نداری و تکلف میکنی

هم تو خود خود را تعرف میکنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این چه شورست از تو درجان ای فرید

نعره زن از صد زفان هل من مزید

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 7 - در حق خویش گوید

اگلی نظم

حاتم طائی چو از دنیا گسست

یک برادر داشت بر جایش نشست

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 9 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور