صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سوم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

کرد حاتم را سؤال آن مرد خام

کز کجا آری تو هر روزی طعام

2

گفت حاتم تا که جان دارم بجای

هست قوت من ز انبان خدای

3

مرد گفتش تو بسالوس و برنگ

میکنی مال مسلمانان بچنگ

4

روز و شب مال مسلمانان بری

چون بخوردی عاقبت را ننگری

5

حاتمش گفتا که ای مرد عزیز

خورده ام زان تو هرگز هیچ چیز

6

گفت نه گفتا مسلمان پس نهٔ

تن بزن چون این سخن را کس نهٔ

7

سایلش گفتا که حجت می میار

گفت حجت خواهد از ما کردگار

8

گفت میخواهی که چون کارت خطاست

کاین خطاها را سخن بنهی تو راست

9

گفت از هفت آسمان آمد سخن

از خدا هم با میان آمد سخن

10

مادرت چون شوهری کرد اختیار

شدحلال از یک سخن آغاز کار

11

سایلش گفتا تو کرده خوش نشست

زآسمان ناید ترا روزی بدست

12

گفت روزی همه خلق جهان

همچو روزی من آید زآسمان

13

کانکه او دارندهٔ جان و جهانست

گفت روزی همه در آسمانست

14

گفت دایم پای در دامن ترا

روزئی میناید از روزن ترا

15

گفت بودم درشکم نه ماه من

بردم از روزن بروزی راه من

16

سائلش گفتا بخسب اکنون ستان

تا درآید روزی تو در دهان

17

گفت من قرب دو سال ای کوربین

بوده ام در گاهواره همچنین

18

من ستان خفته در آن مهد بزر

در دهانم شیر میریخت از زبر

19

سایلش گفتا که باید کشت زود

هیچکس ناکشته هرگز چون درود

20

حاتمش گفتا که ای سرگشته من

موی سر میبدروم ناکشته من

21

گفت ناپخته بخور تا بنگرم

گفت ناپخته چو مرغان هم خورم

22

گفت زیر آب شو روزی طلب

گفت چون ماهی شوم نبود عجب

23

مرد عاجز گشت ازو حیران بماند

زان سخن انگشت در دندان بماند

24

عاقبت بر دست حاتم بازگشت

توبه کرد و همدم و همراز گشت

25

لطف و رزق حق درین منزل طلب

حل این مشکل درون دل طلب

26

چون همه زآنجایگه بینی مدام

کار تو زآنجایگه گردد تمام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک همچون موکل بر سری

پیش میکائیل شد چون مضطری

عطار»مصیبت نامه»بخش سوم»بخش 1 - المقالة الثالثه

اگلی نظم

بود اندر عهد موسی کلیم

بُرخ اسود بیدلی با دل دو نیم

عطار»مصیبت نامه»بخش سوم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور