صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سوم
  4. »بخش 3 - الحكایة و التمثیل

بخش 3 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود اندر عهد موسی کلیم

بُرخ اسود بیدلی با دل دو نیم

22

آنچنان سر سبزئی در بُرخ بود

کز سوادش چهرهٔ دین سرخ بود

33

شد تبه بر آل اسرائیل کار

زانکه آمد خشک سالی آشکار

44

سایه می‌افکند قحطی سهمناک

خواستند افتاد خلقی در هلاک

55

خلقی آمد پیش موسی سر به سر

تا به استسقا برون آید مگر

66

رفت موسی سوی صحرا بی قرار

خواست باران از خدای کامکار

77

هم به استسقا نماز آغاز کرد

هم ید بیضا دعا را باز کرد

88

گرچه بسیاری دعا گفت آن زمان

هیچ اثر پیدا نیامد در جهان

99

رفت موسی بعد ازآن یک بار نیز

برنیامد کار دیگر بار نیز

1010

خواست شد خلقی در آن تنگی هلاک

رفت موسی گفت ای دانای پاک

1111

چیست دارو تا شود درمان پدید

چیست فرمان تا شود باران پدید

1212

حق تعالی گفت با موسی به راز

گر به بارانست قومت را نیاز

1313

بنده‌ای دارم که او گوید دعا

از دعای او شود حاجت روا

1414

موسی آمد باز جست آن بنده را

بُرخ دید آن بندهٔ فرخنده را

1515

بُرخ را گفت ای لطیف نامدار

چون جهان را قحطی آمد آشکار

1616

سوی صحرا رنجه شو فردا پگاه

وز خدا از بهر باران ابر خواه

1717

زانکه گر زین سان بماند خشک سال

عمر بر خلق جهان آید زوال

1818

روز دیگر بُرخ آمد سوی دشت

پس جهانی خلق بر وی گرد گشت

1919

گفت یا رب خلق را در خون مکش

هر زمان در رنج دیگرگون مکش

2020

خلق را از خاک چون برداشتی

گرسنه آخر چرا بگذاشتی

2121

یا نبایست آفریدن خلق را

یا نه بی شک لقمه باید حلق را

2222

لطف کم شد یا کرم گویی نماند

وآن همه انعام و نیکویی نماند

2323

آن همه دریای بخشش کان تراست

می‌نبخشی می‌نریزی آن کجاست

2424

گر تو زان می‌آوری این قحط سال

تا دهی خلقان خود را گوشمال

2525

بعد ازین ترسی که نتوانی همی

بل توانی کرد به‌آسانی همی

2626

لطف کن این خلق حیران را بدار

جان چو دادی نان ده و جان را بدار

2727

تا بگفت این فصل را بُرخ سیاه

مرد بالا گشت از باران گیاه

2828

جملهٔ عالم ز باران تازه شد

دل خوشی خلق بی اندازه شد

2929

روز دیگر موسی عمران مگر

دید ناگه بُرخ را بر رهگذر

3030

گفت ای موسی بدیدی آن زمان

با خدای تو چه گفتم آنچنان

3131

گرمی من دیدی و گفتار من

مردی من دیدی و هنجار من

3232

زین سخن موسی چنان در تاب شد

کآتش خشم آمدش وز آب شد

3333

جوش میزد خشم او چون بحر ژرف

خواست تا او را برنجاند شگرف

3434

تا چنین شوریدهٔ نه سر نه بن

اینچنین گستاخ چون گوید سُخُن

3535

جبرئیل آمد که ای موسی متاب

پس مرنجان بُرخ را از هیچ باب

3636

زانکه حق میگوید این بُرخ سیاه

هست ما را بنده‌ای از دیرگاه

3737

لطف ما را او به هر روزی سه بار

می‌بخنداند چو گلبرگ بهار

3838

لطف ما را خنده از گفتار اوست

کار تو نیست این و لیکن کار اوست

3939

هر کسی خاصیتی یافت از اله

بود این خاصیت بُرخ سیاه

4040

تو چه دانی سر عشق ای بی خبر

چون نمیآیی ز خواب و خور به سر

4141

می‌نیاسایی ز خورد و خفت تو

خود نداری کار جز برگفت تو

4242

شام خورد و بامدادان خفتنت

هست پیشین تا دگر بد گفتنت

4343

چون خلیل آن یک دمی خفت ای عجب

در پسر کشتن فتاد او زین سبب

4444

روز و شب میخسبی و خوش میخَوری

این خری باشد نه مردم پروری

4545

طبع خر داری نگویم مردمت

جو خور ای خر ای دریغا گندمت

4646

مردم آخر خر چگونه اوفتاد

قصه‌ای پس باشگونه اوفتاد

4747

تا به بازار جهانت خوانده‌اند

باشگونه بر خرت بنشانده‌اند

4848

تا کی از کوری و تا چند از کری

ای خر آخر باشگونه بر خری

4949

مانده‌ای دایم اسیر ننگ و نام

وانگهی گویی که شد دوری تمام

5050

سال و مه خون میخوری در حرص و آز

می‌نهی این را لقب عمری دراز

5151

روز و شب جان می‌کنی بی زاد و برگ

زیستن می‌خوانی این را تو نه مرگ

5252

ای خضابت را جوانی کرده نام

مرگ دل را زندگانی کرده نام

5353

وی ورم را نام کرده فربهی

راست چون‌ آزادی سرو سهی

5454

زرد را کرده ز گلگونه عزیز

سرخ رویش خوانده و سر سبز نیز

5555

مشک را از باد رستی میدهی

حیز را تعلیم کستی میدهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کرد حاتم را سؤال آن مرد خام

کز کجا آری تو هر روزی طعام

عطار»مصیبت نامه»بخش سوم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

کاملی گفته‌ست در راه خدای

هست بی حد رنجهای دلربای

عطار»مصیبت نامه»بخش سوم»بخش 4 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور