صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش چهلم
  4. »بخش 23 - الحكایة و التمثیل

بخش 23 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن یکی اعرابئی از عشق مست

حلقهٔ کعبه درآورده بدست

2

زار میگفت ای خدای ذوالعلو

کردم آن خویش من آن تو کو

3

گر بحج فرمودیم حج کرده شد

آنچه فرمودی بجای آورده شد

4

ور مرا در عرفه بایست ایستاد

ایستادم دادم از احرام داد

5

سعی آوردم بقربان آمدم

رمی را حای بفرمان آمدم

6

ور طواف و عمره گوئی شد تمام

خود دگر از من چه آید والسلام

7

از در خود بی نصیبم می مدار

آن من بگذشت آن خود بیار

8

خالقا آنچ از من آمد کرده شد

عمر رفت و نیک یا بد کرده شد

9

چند مشتی خاک را دلریش تو

خون دود از رگ که آرد پیش تو

10

گر جهانی طاعت آرم پیش باز

تو زجمله بی نیازی بی نیاز

11

ور بود نقدم جهانی پرگناه

تو از آن مستغنئی ای پادشاه

12

چون بعلت نیست نیکوئی ز تو

بد نبیند هیچ بدگوئی زتو

13

آنچه توفیق توام از بحر جود

شد مدد گر آمد از من در وجود

14

این دم اکنون منتظر بنشسته ام

دل ندارم زآنکه در تو بسته ام

15

با درت افتاد کارم این زمان

هیچ در دیگر ندارم این زمان

16

تو چنین انگار کاین دم آمدم

گرچه بس دیر آمدم هم آمدم

17

چون بعلت نیست از تو هیچ کار

عفو کن بیعلتی ای کردگار

18

گرچه کفر من گناه من بسست

عین عفوت عذرخواه من بسست

19

گر مرا یک ذره دولت میدهی

پس بده چون نه بعلت میدهی

20

خشک شد یارب ز یاربهای من

در غم تر دامنی لبهای من

21

میروم گمراه ره نایافته

دل چو دیوان جز سیه نایافته

22

ره نمایم باش و دیوانم بشوی

وز دو عالم تختهٔ‌ جانم بشوی

23

بی نهایت درد دل دارم ز تو

جان اگر دارم خجل دارم ز تو

24

عمر در اندوه تو بردم بسر

کاشکی بودیم صد عمر دگر

25

تا در اندوهت بسر میبردمی

هر زمان دردی دگر میبردمی

26

مانده ام از دست خود در صد زحیر

دست من ای دستگیر من تو گیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در مناجات آن بزرگ دین شبی

پیش حق میکرد آه و یاربی

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 22 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

بوسعید مهنه با مردان راه

بود روزی در میان خانقاه

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 24 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور