صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و سوم
  4. »بخش 2 - فی الحكایة

بخش 2 - فی الحكایة

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خواند داود پیامبر شست سال

بر سر خلقان زبور ذوالجلال

2

ای عجب آواز چون برداشتی

عقل رابر جای خود نگذاشتی

3

باد از رفتن باستادی خموش

برگهای شاخ گشتی جمله گوش

4

آب فارغ از دویدن آمدی

مرغ معزول از پریدند آمدی

5

گرچه خوش آوازیش بسیار بود

لیک از ماتم نبود از کار بود

6

لاجرم یک آدمی نگریستی

میشنودی خلق و خوش میزیستی

7

عاقبت چون ضربتی خورد از قدر

شد دل و جانش همه زیر و زبر

8

نوحهٔ خود را بصحرا شد برون

شد روان ازنوحهٔ او جوی خون

9

چون شد آواز خوش او دردناک

ای عجب شد چل هزار آنجا هلاک

10

هرکه آن آواز بشنیدی ز دور

گشتی اندر جان فشاندن ناصبور

11

تا خطاب آمد که ای داود پاک

آدمی شد چل هزار از تو هلاک

12

پیش ازین کس رانمیشد دیده تر

این زمان بنگر که چون شد کارگر

13

لاجرم اکنون چو کارت اوفتاد

آتشی در روزگارت اوفتاد

14

نوحهٔ تو چون برفت ازدرد کار

بر سر تو جان فشاندم چل هزار

15

بود آواز خوشت زین بیشتر

نوحهٔ ماتم دگر باشد دگر

16

هرچه از دردی هویدا آید آن

خلق کشتن را بصحرا آید آن

17

ما ز آدم درد دین میخواستیم

تا جهانی را بدو آراستیم

18

او چو مرد درد آمد در سرشت

پاک شد از رنگ و از بوی بهشت

19

زن کند رنگی و بوئی اختیار

مرد را با رنگ و با بوئی چکار

20

لاجرم چون اهبطوش آمد خطاب

پای تا سر درد آمد و اضطراب

21

هر کرا دل در مودت زنده شد

در خصوصیت خدا را بنده شد

22

سر نه پیچید از ادب تا زنده بود

لاجرم پیوسته سر افکنده بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک جان بر لب دل پر نیاز

گفت با داود داء ود باز

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و سوم»بخش 1 - المقالة الثالثة و الثلثون

اگلی نظم

گفت محمود آن خدیو کامگار

میخرید از بهر خود برده هزار

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و سوم»بخش 3 - الحكایة ‌و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور