صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »بخش 24 - الحكایة و التمثیل

بخش 24 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن امام دین چنین گفته‌ست راست

کان چنان قربی که نزدیک خداست

22

اهل لطف و طبع را کس در جهان

آن نیابد آشکارا و نهان

33

از زفانها هر سخن بیرون رود

از زفان شاعران موزون رود

44

آنکه بود او سرور پیغامبران

گفت در زیر زفان شاعران

55

هست حق را گنجهای بیشمار

سر آن یک میندانند از هزار

66

هم قوافی کان خوش و یکسان بود

زان سخن بسیار در قرآن بود

77

گر قوافی را رواجی نیستی

بر سر هر خطبه تاجی نیستی

88

نظم ونثری کان میان امتست

از قوافی آن سخن را حرمتست

99

گر پیمبرمی نخواندی شعر راست

پادشا جولاهه گر نبود رواست

1010

چون جهودان ساحرش میخواندند

بت پرستان شاعرش میخواندند

1111

حق تعالی گفت این بس ظاهرست

کو بحق نه ساحر ونه شاعرست

1212

شاعری در منصب پیغامبری

همچو حجامیست در اسکندری

1313

آنکه باشد هر دو کونش ارزنی

خوشه چینی چون کند در خرمنی

1414

حق چو گفتش نیست شاعر زان نبود

ورنه او را در سخن تاوان نبود

1515

بود او هم در عرب هم در عجم

افصح الفصحاء فی کل الامم

1616

شاعران را نطق او خاموش کرد

در لفظش حلقهشان در گوش کرد

1717

هم فصیحان پیش او الکن شدند

هم ظریفان جهان کودن شدند

1818

باز با جبریل گفت ای محترم

من نیم قاری نبود او لاجرم

1919

هر دو عالم زیر پایش بود خاک

گر نبود او قاری و شاعر چه باک

2020

شعر از طبع آید و پیغامبران

طبع کی دارند همچون دیگران

2121

روح قدسی را طبیعت کی بود

انبیا را جز شریعت کی بود

2222

در سخن آمد بسی و اندکی

گر بسنجی وزن گیرد بیشکی

2323

شعر گفتن همچو زر پختن بود

در عروض آوردنش سختن بود

2424

لیکن آن کس را که زر باشد بسی

کی تواند سختن آن هرگز کسی

2525

گر بسنجی زر زر موزون بود

ور بسی باشد ز وزن افزون بود

2626

زر چو در میزان نمیگنجد بسی

پس زر بسیار چون سنجد کسی

2727

زر بسی سختن نه بس کاری بود

چون توان سختن چو بسیاری بود

2828

چون پیمبر خواجه اسرار بود

در خور سرش سخن بسیار بود

2929

چون بسختن در نمیآید زرش

همچنان ناسخته میشد از برش

3030

گر زر سخته دهد مرد کریم

گرچه موزون باشد آن باشد سلیم

3131

چون زر ناسخته او پخته بود

سخت اگر گفتی سخن هم سخته بود

3232

حاتم طی را ترازو کی نکوست

لیک فرش بخل را زوطی نکوست

3333

پادشا را زور بازو بس بود

دست زر پاشش ترازو بس بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود روزی حلقهٔ پر اهل فضل

هر کسی می‌کرد حرفی نیز نقل

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 23 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

گفت شهزادی مگر پیش پدر

خواند یک روزی غلامی را بدر

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 25 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور