صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش ششم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سوی اسپاهان براه مرغزار

باز میآمد ملکشاه از شکار

22

مرغزاری ودهی بد پیش راه

کرد منزل وقت شام آنجایگاه

33

از غلامان چند تن بشتافتند

بر کنار راه گاوی یافتند

44

ذبح کردند و بخوردندش بناز

آمدند آنگه بلشگرگاه باز

55

بود گاو پیر زالی دل دو نیم

روز و شب درمانده با مشتی یتیم

66

قوت او و آن یتیمان اسیر

آن زمان بودی که دادی گاو شیر

77

چند تن درگاو مینگریستند

جمله بر پشتی او میزیستند

88

پیرزن را چون خبر آمد ازان

بی خبر گشت و بسر آمد ازان

99

جملهٔ شب در نفیر و آه بود

پیش آن پل شد که پیش راه بود

1010

چون ملکشه بامداد آنجا رسید

پیرزن پشت دوتا آنجا بدید

1111

موی همچون پنبه روئی چون زریر

با یتیمان آمده آنجا اسیر

1212

با عصا در دست پشتی چون کمان

گفت ای شهزادهٔ الب ارسلان

1313

گر برین سر پل بدادی داد من

رستی از درد دل و فریاد من

1414

ورنه پیش آن سر پل و ان صراط

داد خواهم این زمان کن احتیاط

1515

گر ز ظلم تو زبون گردم ز تو

پیش حق فردا بخون گردم ز تو

1616

من ز ظلمت میندانم سر ز پای

گرچه شاهی بر نیائی با خدای

1717

هان و هان دادم برین پل ده تمام

تا بران پل بر نمانی بر دوام

1818

از همه سود و زیان در پیش و پس

مر یتیمان مرا این بود بس

1919

گرسنه بگذاشتی اطفال را

پیش خلق انداختی این زال را

2020

در سحر یک نالهٔ این پیر زال

مردی صد رستم آرد در زوال

2121

این نه از شاه جهانم میرسد

کاین ز دور آسمانم میرسد

2222

سخت کندم کرد چرخ تیز گرد

چون توان با سرکشی آویز کرد

2323

این بگفت وهمچو باران بهار

با یتیمان شد بزاری اشکبار

2424

هیبتی در جان شاه افتاد ازو

سخت شوری در سپاه افتاد ازو

2525

گفت ای مادر مگردان دل ز شاه

هرچه میخواهی برین سر پل بخواه

2626

تابراین پل بر تو برگویم جواب

کان سر پل را ندارم هیچ تاب

2727

حال چیست ای زال گفت او حال خویش

دادش او هفتاد گاو از مال خویش

2828

گفت این هفتاد گاو ای پیر زال

در عوض بستان که هست این از حلال

2929

این بگفت وآن غلامان را بخواند

زجر کرد و سبز خنگ از پل براند

3030

پیرزن را وقت چون شبگیر شد

حق آن انعام دامن گیر شد

3131

غسل آورد و نماز آغاز کرد

روی بر خاک ودر دل باز کرد

3232

گفت ای پروردگار دادگر

چون ملکشه بادنیمی از بشر

3333

از کرم نگذاشت بر من مابقی

تو که جاویدان کریم مطلقی

3434

فضل کن با او و در بندش مدار

وانچه نپسندیدهٔ زو در گذار

3535

چون ملکشه رفت از آن جای خراب

دیدش از عباد دین مردی بخواب

3636

گفت هان چون رفت حال ای پادشاه

گفت اگر آن بیوه زال دادخواه

3737

از برای من نکردی آن دعا

جز شقاوت نیستی دایم مرا

3838

نیک بختی گشت آن بدبختیم

از دعای اونماند آن سختیم

3939

عالمی بار اوفتاد از گردنم

تا ابد آزاد کرد آن زنم

4040

گرچه مرد ملک و مالی آمدم

در پناه پیر زالی آمدم

4141

کس چه داند تا دعای پیر زن

چون بود وقت سحرگه تیر زن

4242

آنچه زالی در سحر گاهی کند

میندانم رستیم ماهی کند

4343

گر نبودی رحمت آن پادشاه

باز ماندی تا ابد در قعر چاه

4444

ور نبودی آن دعای پیر زال

دولت دین آمدی بروی زوال

4545

بود اول رحمت آن شهریار

این دعا با او در آخر گشت یار

4646

لاجرم شه رستگار آمد مدام

از رحیمی نیست برتر یک مقام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک آمد پیش عرش صعبناک

گفت ای سر حد جسم و جان پاک

عطار»مصیبت نامه»بخش ششم»بخش 1 - المقالة السادسه

اگلی نظم

دید طفلی را مگر سفیان پیر

بلبلی را در قفس کرده اسیر

عطار»مصیبت نامه»بخش ششم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور