صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش ششم
  4. »بخش 1 - المقالة السادسه

بخش 1 - المقالة السادسه

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سالک آمد پیش عرش صعبناک

گفت ای سر حد جسم و جان پاک

2

هفت گلشن نقطهٔ پرگار تو

هشت جنت غرقهٔ انوار تو

3

اولین بنیاد در عالم توئی

واپسین جسمی که ماند هم توئی

4

جسم و جان را کار پرداز آمدی

جزو و کل را قبهٔ راز آمدی

5

جملهٔ ارواح را مرجع توئی

جملهٔ اشباح را مقطع توئی

6

ای بقیومی حق قایم شده

قدسیان را کعبهٔ دایم شده

7

صد هزاران جوهر کروبیند

در محبی اند و در محبوبیند

8

جمله ذاتت کعبهٔ خود ساخته

تاابد دل در طواف انداخته

9

صد هزاران عنصر روحانیند

در طواف تو بسر گردانیند

10

رحمت از هر دو جهان قسمت تراست

زانکه از رحمن همه رحمت تراست

11

آنکه با چندین جلالت آید او

میتواند گر رهی بنماید او

12

عرش اعظم زین سخن از جای شد

چون شفق از دیده خون پالای شد

13

گفت بر من زین سخن جز نام نیست

لاجرم یک ساعتم آرام نیست

14

نیست از رحمن به جز نامی مرا

چند الرحمن علی العرش استوی

15

همچو گرگی گرسنه فرسوده ام

در شکم هیچ ودهان آلوده ام

16

چون زموت سعد لرزیدم ز جای

چون توانم داشت طاقت با خدای

17

گر ز پیشان آب روشن میرود

تیره میگردد چو بر من میرود

18

هر دمم دولت رسد صد قافله

من نمیبینم یکی را حوصله

19

لست ساقی روز میثاق آن مراست

قصهٔ والتفت الساق آن مراست

20

هست اساس و اصل من برروی آب

من برآبی مضطرب همچون حباب

21

گرچه محراب ملایک گشته ام

منصبی نیست این نه مالک گشته ام

22

من از آن کرسی نهادم زیر پای

تا رسد خود دست من بر هیچ جای

23

خود ز زیر پای من کرسی برفت

وز دماغم آنچه میپرسی برفت

24

حال خود برگفتمت ای پاک مرد

همچو من در خون نشین بر خاک درد

25

سالک آمد پیش پیر خرده دان

برگشاد از حال او با او زفان

26

پیر گفتش هست عرش صعبناک

عالم رحمت جهان نور پاک

27

هرکجا در هر دو عالم رحمتست

جمله را از عرش رحمن قسمتست

28

منزل رحمت ز حق عرش آمدست

پس زراه عرش در فرش آمدست

29

هر که او امروز رحمت میکند

حق ز عرشش نور قسمت میکند

30

هرکه او بر زیردستان شد رحیم

گشت دایم ایمن از خوف جحیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سوی اسپاهان براه مرغزار

باز میآمد ملکشاه از شکار

عطار»مصیبت نامه»بخش ششم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور