صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »بخش 3 - الحكایة و التمثیل

بخش 3 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نصر احمد اندر ایام بهار

داشت عزم باغ و قصد سبزه زار

22

مطربان از پیش بفرستاده بود

همره ایشان سماع و باده بود

33

محتسب بود آن یکی الیاس نام

سخت در تقوی و در معنی تمام

44

پیش آمد قوم را دره بدست

وانچه دید او هم بریخت و هم شکست

55

نصر را زان حال حالی شد خبر

کرد نصر الیاس را حاضر مگر

66

گفت ای الیاسک شوریده دین

گفت ای نصرک چه افتادست هین

77

گفت این حسبت که فرمودت بگو

گفت این شاهی ز که بودت بگو

88

گفت از امر امیرالمؤمنین

گفت آن من ز رب العالمین

99

گفت گوئی مینترسی ذرهٔ

گفت از عالم منم وین درهٔ

1010

نه طمع دارم بکس هرگز دمی

نه مرا در چشم آید عالمی

1111

نه ز کشتن باشدم یک ذره بیم

نه بترسم از بلا چون تو سلیم

1212

گر کسی خون ریزد و خون راندم

خوش بود کان خون بحق برساندم

1313

خون ترا چون سوی حق رهبر بود

در جهان چیزی ازین بهتر بود

1414

مشک هم خوش هم نکو آید ترا

زانکه بوی خون ازو آید ترا

1515

نصر را الحق خوش آمد گفتنش

محو شد از گفت او آشفتنش

1616

گفت شادم کردی اکنون شاد باش

حاجتی خواه از من و آزاد باش

1717

گفت من حاجت ندارم بیش و کم

گفت البته بباید خواست هم

1818

بر کنار حضرت شاه شریف

بود استاده غلامی بس ضعیف

1919

کرد شیخ الیاس سوی او نگاه

گفت حاجت زوست نه از پادشاه

2020

نصر گفتا پیش چون من شهریار

زوچه خواهی حاجت آخر شرم دار

2121

گفت پس من شرم دارم این زمان

کز تو خواهم با خداوند جهان

2222

کرد الحاحش که البته بخواه

گفت میباید که این دم پادشاه

2323

بدهدم هژده کری گندم تمام

زانکه اینم در سمرقندست وام

2424

نصر گفتا گندم به بنگرید

پس به اشتر با سمرقندش برید

2525

بعد ازان الیاس گفت ای پادشاه

من چنان خواهم که این گندم براه

2626

خود بگردن بر نهی بی سرکشی

در سمرقندش بری با دلخوشی

2727

نصر گفتش تو ز من آگه نئی

زانکه با من در رهی همره نئی

2828

گر روم در باغ خود افزون دو گام

آبله گیرد همه پایم تمام

2929

چون توانم شد ز نیشابور من

بار بر سر تا بجای دور من

3030

بعد از آن الیاس گفت این روشنست

کاین قدر بارت اگر بر گردنست

3131

عاجزی گر تا سمرقندش بری

ور بری دانم که تا چندش بری

3232

جملهٔ بار خراسان روز و شب

تا ابد بر گردن تست ای عجب

3333

چون قیامت باز اندازد بساط

باچنین باری چه سازی بر صراط

3434

بار بینم عالمی بر گردنت

تا بود یک گردهٔ نان خوردنت

3535

با چنین باری چو دم نتوان زدن

بر صراط حق قدم نتوان زدن

3636

نصر حالی توبه کرد و بازگشت

ترک شاهی گفت و اهل راز گشت

3737

در تحمل هرکه او پاکی بود

گر بود بر آسمان خاکی بود

3838

حلم او بار جهانی میکشد

میکند سود و زیانی میکشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود عبداللّه طاهر در شکار

باز میآمد بشهر آن نامدار

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

جاهلی میگفت احنف را متاب

گر یکی گوئی تو ده گویم جواب

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 4 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور