صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود عبداللّه طاهر در شکار

باز میآمد بشهر آن نامدار

2

بود در راهش پلی جای نشست

پیر زالی از پس آن پل بجست

3

اسب عبداللّه سر بر زد ز راه

بر زمین افکند از فرقش کلاه

4

خشمگین شد سخت عبداللّه ازو

خواست تا خود را کند آگاه ازو

5

گفت ای نادان چکارت اوفتاد

کاین چنین جای اختیارت اوفتاد

6

قصهٔ دادش بدست آن پیرزن

گفت فرزندیست بی جرم آن من

7

مانده در زندان تو خوار و اسیر

لطف کن او را برون آر ای امیر

8

میبسوزد جان من از درد او

شد سیه روزم ز روی زرد او

9

پیرم و رفته بآخر روز من

رحمتی کن بر دل پر سوز من

10

خورد سوگند از سر خشم آن امیر

کان پسر در حبس خواهد مرد اسیر

11

برنیارم من ز زندان هرگزش

همچنان میدارم آنجا عاجزش

12

پیره زن گفت ای امیر کاردان

نیست بر کاری خداوند جهان

13

گر تو بر کاری خدا هم نیز هست

قادر و دانندهٔ هر چیز هست

14

من کنون با او گذارم کار خویش

توبرو من نیز بردم بار خویش

15

تا در چون حق جهانداری بود

بر در تو آمدن عاری بود

16

تن زدم جان سوخته رفتم ز جای

تا تو بهتر آئی اکنون با خدای

17

این سخن بر جان عبداللّه زد

اشک خونین بر غبار راه زد

18

خورد سوگندی دگر آن مهربان

کز سر پل نگذرم من این زمان

19

تا نیارند آن پسر را سوی من

تا ببینم روی او او روی من

20

شد بزندان مرد و آوردش سوار

چون جمال او بدید آن نامدار

21

خلعتش بخشید وگفت آن سرفراز

تا بگردانند در شهرش بناز

22

پس منادی میکنند از چپ و راست

کاین طلیق اللّه آزاد خداست

23

این چنین کاری که کوهی کاه کرد

رغم عبداللّه را اللّه کرد

24

گر تحمل هست نیکو از یکی

هست نیکوتر ز شاهان بیشکی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک آمد پیش خاک بارکش

گفت ای افکندهٔ تیمارکش

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 1 - المقالة الثامنة عشر

اگلی نظم

نصر احمد اندر ایام بهار

داشت عزم باغ و قصد سبزه زار

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور