صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود عبداللّه طاهر در شکار

باز میآمد بشهر آن نامدار

22

بود در راهش پلی جای نشست

پیر زالی از پس آن پل بجست

33

اسب عبداللّه سر بر زد ز راه

بر زمین افکند از فرقش کلاه

44

خشمگین شد سخت عبداللّه ازو

خواست تا خود را کند آگاه ازو

55

گفت ای نادان چکارت اوفتاد

کاین چنین جای اختیارت اوفتاد

66

قصهٔ دادش بدست آن پیرزن

گفت فرزندیست بی جرم آن من

77

مانده در زندان تو خوار و اسیر

لطف کن او را برون آر ای امیر

88

میبسوزد جان من از درد او

شد سیه روزم ز روی زرد او

99

پیرم و رفته بآخر روز من

رحمتی کن بر دل پر سوز من

1010

خورد سوگند از سر خشم آن امیر

کان پسر در حبس خواهد مرد اسیر

1111

برنیارم من ز زندان هرگزش

همچنان میدارم آنجا عاجزش

1212

پیره زن گفت ای امیر کاردان

نیست بر کاری خداوند جهان

1313

گر تو بر کاری خدا هم نیز هست

قادر و دانندهٔ هر چیز هست

1414

من کنون با او گذارم کار خویش

توبرو من نیز بردم بار خویش

1515

تا در چون حق جهانداری بود

بر در تو آمدن عاری بود

1616

تن زدم جان سوخته رفتم ز جای

تا تو بهتر آئی اکنون با خدای

1717

این سخن بر جان عبداللّه زد

اشک خونین بر غبار راه زد

1818

خورد سوگندی دگر آن مهربان

کز سر پل نگذرم من این زمان

1919

تا نیارند آن پسر را سوی من

تا ببینم روی او او روی من

2020

شد بزندان مرد و آوردش سوار

چون جمال او بدید آن نامدار

2121

خلعتش بخشید وگفت آن سرفراز

تا بگردانند در شهرش بناز

2222

پس منادی میکنند از چپ و راست

کاین طلیق اللّه آزاد خداست

2323

این چنین کاری که کوهی کاه کرد

رغم عبداللّه را اللّه کرد

2424

گر تحمل هست نیکو از یکی

هست نیکوتر ز شاهان بیشکی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک آمد پیش خاک بارکش

گفت ای افکندهٔ تیمارکش

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 1 - المقالة الثامنة عشر

اگلی نظم

نصر احمد اندر ایام بهار

داشت عزم باغ و قصد سبزه زار

عطار»مصیبت نامه»بخش هجدهم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور