دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافت
جز غصه ز انجام وز آغاز نیافت
مرغ دل من ز آشیان دور افتاد
ای بس که طپید و آشیان باز نیافت
زمین
از وصل نهان ما که غماز نیافت
انجام کسی ندیده آغاز نیافت
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 53
دل خون شد و کس محرم این راز نیافت
در روی زمین هم نفسی باز نیافت
عطارمختارنامهباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 1
چون مرغ دلم حوصلهٔ راز نیافت
چون چرخ، طریق، جز تک و تاز نیافت
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 12
هر دل که بجان طریق دمساز نیافت
در ذُلّ بماند و هیچ اعزاز نیافت
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 2
بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت
همچون تو گلی شکفته در ناز نیافت
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 6
هرجان که طریق پردهٔ راز نیافت
از پرده اگر یافت، جز آواز نیافت
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 69
فارسی متن کا ماخذ: گنجور