عطار»مختارنامه»باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق»شمارهٔ 39شمارهٔ 39شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: وناستدلمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر دست جفای تو زبون است دلمدر پای غم تو سرنگون است دلم2نقل کریںهرچند که خون دل حلال است ترادر خونِ دلم مشو که خون است دلم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل نیست که از عشق تو خون مینشودتن نیست که از تو سرنگون مینشودعطار»مختارنامه»باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق»شمارهٔ 38اگلی نظمدانی تو که از حلقهٔ زلفت چونمچون حلقه منه از در خود بیرونمعطار»مختارنامه»باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق»شمارهٔ 40ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل نیست که از عشق تو خون مینشودتن نیست که از تو سرنگون مینشودعطار»مختارنامه»باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق»شمارهٔ 38
اگلی نظمدانی تو که از حلقهٔ زلفت چونمچون حلقه منه از در خود بیرونمعطار»مختارنامه»باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق»شمارهٔ 40