عطار»مختارنامه»باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید»شمارهٔ 40شمارهٔ 40شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انمراصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون سنگ وجود لعل شد کانم رادر میبینم قطرهٔ بارانم را2نقل کریںبرخاست دلم چنان که ننشیند بازاز بس که فرو نشاندم جانم را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!خود میباید خویشتنم، اینت عجب!عطار»مختارنامه»باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید»شمارهٔ 39اگلی نظمچون وصل، غمم بر غمِ هجران بفزودبس درد که بر امید درمان بفزودعطار»مختارنامه»باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید»شمارهٔ 41ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!خود میباید خویشتنم، اینت عجب!عطار»مختارنامه»باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید»شمارهٔ 39
اگلی نظمچون وصل، غمم بر غمِ هجران بفزودبس درد که بر امید درمان بفزودعطار»مختارنامه»باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید»شمارهٔ 41