عطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 74شمارهٔ 74شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ودانگارنبودصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعمری که گذشت زود انگار نبودوز عمر زیان و سود انگار نبود2نقل کریںچون آخر عمر اول افسانه استکو عمر که هرچه بود انگار نبود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهان ای دل خسته کاروان میگذردبیدار شو آخر که جهان میگذردعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 73اگلی نظمبنیاد جهان غرور و سوداست همهپنهان نتوان کرد که پیداست همهعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 75ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهان ای دل خسته کاروان میگذردبیدار شو آخر که جهان میگذردعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 73
اگلی نظمبنیاد جهان غرور و سوداست همهپنهان نتوان کرد که پیداست همهعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 75