عطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 40شمارهٔ 40شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ستمرفتصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدرداکه قرار از دل سرمستم رفتخون شد دلم و امید پیوستم رفت2نقل کریںبر بوی وصال او نشستم عمریاو دست نداد و جمله از دستم رفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهمچون شمعی چند گدازم چکنمسیماب شدم تیز چه تازم چکنمعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 39اگلی نظمگفتم: جانا هیچ کسی جانان یافتیا در همه عمر آن چه همی جست آن یافتعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 41ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهمچون شمعی چند گدازم چکنمسیماب شدم تیز چه تازم چکنمعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 39
اگلی نظمگفتم: جانا هیچ کسی جانان یافتیا در همه عمر آن چه همی جست آن یافتعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 41