بر دل ز غم زمانه باری دارم
در دیدهٔ هر مراد خاری دارم
نه هم نفسی نه غمگساری دارم
شوریده دلی و روزگاری دارم
زمین
در دیده ز تو ابر بهاری دارم
بر چهره شکفته لاله زاری دارم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 35
ای دوست شکارم و شکاری دارم
بیکارم و بس شگرف کاری دارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1159
از بادهٔ عشق تو خماری دارم
وز هرچه نه عشقِ تو کناری دارم
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 38
در عالم خوف روزگاری دارم
زیرا که امید چون تو یاری دارم
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 42
نه در صفِ صادقان قراری دارم
نه در رهِ عاشقان شماری دارم
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 82
شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم
اشک است که پُر اشک کناری دارم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 87
فارسی متن کا ماخذ: گنجور