عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 1شمارهٔ 1شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انتوانیدیدنصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمیپنداری که جان توانی دیدناسرار همه جهان توانی دیدن2نقل کریںهرگاه که بینشِ تو گردد به کمالکوری خود آن زمان توانی دیدن◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمهرگه که تو طالب گهر خواهی بودباکوه چو سنگ در کمر خواهی بودعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 2ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمهرگه که تو طالب گهر خواهی بودباکوه چو سنگ در کمر خواهی بودعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 2