عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 27شمارهٔ 27شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ارمیبنتوانگفتنصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهم قصّهٔ یار میبنتوان گفتنهمه غصهٔ کار میبنتوان گفتن2نقل کریںسرّی که میان من و جانانِ من استجز بر سرِ دار میبنتوان گفتن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان معنی لطف و قهر نتواند بوددانندهٔ سرِّ دهر نتواند بودعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 26اگلی نظمنه هیچ کس از قالب دین مغز چشیدنه هیچ نظر به کُنْهِ آن مغز رسیدعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 28ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان معنی لطف و قهر نتواند بوددانندهٔ سرِّ دهر نتواند بودعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 26
اگلی نظمنه هیچ کس از قالب دین مغز چشیدنه هیچ نظر به کُنْهِ آن مغز رسیدعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 28