عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 15شمارهٔ 15شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اننرسمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر قصد فلک کنم به پیشان نرسمور عزم زمین کنم به پایان نرسم2نقل کریںدانم که پس و پیش ز هم مسدود استگر جان بدهم به گردِ جانان نرسم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن دل که سراسیمهٔ عالم بودییک ذرّه ندید از همه عالم سودیعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 14اگلی نظمدر حیرت و سودا چه توانم کردنبا این همه غوغا چه توانم کردنعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 16ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن دل که سراسیمهٔ عالم بودییک ذرّه ندید از همه عالم سودیعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 14
اگلی نظمدر حیرت و سودا چه توانم کردنبا این همه غوغا چه توانم کردنعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 16