عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 19شمارهٔ 19شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انمردمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر آرزوی چشمهٔ حیوان مردموز استسقا درین بیابان مردم22نقل کریںچون دانستم که زندگی دردسرستخود راکشتم به درد و حیران مردم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن سالکِ گرمرو که نامش جان استعمری تک زد که مقصدش میدان استعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 18اگلی نظمچندان که دل من به سفر بیش دَرَستره نیست، چو او به جوهر خویش دَرَستعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 20◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن سالکِ گرمرو که نامش جان استعمری تک زد که مقصدش میدان استعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 18
اگلی نظمچندان که دل من به سفر بیش دَرَستره نیست، چو او به جوهر خویش دَرَستعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 20