عطار»مختارنامه»باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد»شمارهٔ 43شمارهٔ 43شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انوبروصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبا گل گفتم که داد بستان و بروآب رخ خود خواه ز باران و برو2نقل کریںگل گفت که برمن ابر از آن میگریدیعنی که بشوی دست از جان و برو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغنچه که چو پسته لب شود خندانشاز کم عمری بر لبش آمد جانشعطار»مختارنامه»باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد»شمارهٔ 42اگلی نظمبلبل سخنی گفت به گل آهستهیعنی که بپیوند بدین دلخستهعطار»مختارنامه»باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد»شمارهٔ 44ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغنچه که چو پسته لب شود خندانشاز کم عمری بر لبش آمد جانشعطار»مختارنامه»باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد»شمارهٔ 42
اگلی نظمبلبل سخنی گفت به گل آهستهیعنی که بپیوند بدین دلخستهعطار»مختارنامه»باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد»شمارهٔ 44