عطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 37شمارهٔ 37شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: دیبینیصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر بودِ خود از عشق نبودی بینیاز آتش او هنوز دردی بینی2نقل کریںور عمر زیان کنی ز سرمایهٔ عشقبینی که ازین زیان چه سودی بینی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر تو همه داری همه در آتش باشور بیهمهای بیهمه گردن کش باشعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 36اگلی نظمگر با من خویش خاک این در آئیاز ننگ منی ز خاک کمتر آئیعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 38ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر تو همه داری همه در آتش باشور بیهمهای بیهمه گردن کش باشعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 36
اگلی نظمگر با من خویش خاک این در آئیاز ننگ منی ز خاک کمتر آئیعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 38