عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 83شمارهٔ 83شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: وریبودصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: دولتم دوری بودکان شد که مرا پردهٔ زنبوری بود2نقل کریںنوری که از او کار جهان نور گرفتزان نور نصیب من همه نوری بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزمشب میسوزم که انجمن افروزمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 82اگلی نظمشمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویشباری بکنم به کام دل ماتمِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 84ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزمشب میسوزم که انجمن افروزمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 82
اگلی نظمشمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویشباری بکنم به کام دل ماتمِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 84