عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 30شمارهٔ 30شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اشدیچنینمیبایدصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدی گفت: کجا شدی،چنین میبایداز دوست جدا شدی، چنین میباید2نقل کریںروزی دو ز بهرِ آنکه دور افتادیبیگانه زما شدی، چنین میباید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیشاز خویش به جز هیچ نیابد کم و بیشعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 29اگلی نظمدوشش دیدم چو زلف خود در تابیمیشد چو مرا بدید در غرقابیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 31ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیشاز خویش به جز هیچ نیابد کم و بیشعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 29
اگلی نظمدوشش دیدم چو زلف خود در تابیمیشد چو مرا بدید در غرقابیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 31