عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 87شمارهٔ 87شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انْتافتادستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای شمع! مگر چنان گمانْت افتادستکاتش ز زبان در دل و جانْت افتادست2نقل کریںهر دم گویی در دلم آتش افتاداین چه سخنی است کز زبانْت افتادست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای شمع! چو تو هیچ کس آشفته ندیددر سوز یکی مست جگر تفته ندیدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 86اگلی نظماز آه دلم کام و زبان میسوزدچه کام و زبان همه جهان میسوزدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 88ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای شمع! چو تو هیچ کس آشفته ندیددر سوز یکی مست جگر تفته ندیدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 86
اگلی نظماز آه دلم کام و زبان میسوزدچه کام و زبان همه جهان میسوزدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 88