عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 98شمارهٔ 98شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردیكهمراستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: از سر دردی که مراستاشک افشانم بر رخ زردی که مراست2نقل کریںهر چند که اشک من ز آتش خیزدافسرده شود از دم سردی که مراست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: جور عالم برسدوین سوختن و اشک دمادم برسدعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 97اگلی نظمشمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خَفْتوز آتش تیز در بلای تب و تفتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 99ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: جور عالم برسدوین سوختن و اشک دمادم برسدعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 97
اگلی نظمشمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خَفْتوز آتش تیز در بلای تب و تفتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 99