عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 13شمارهٔ 13شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونمسوختصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: در دلم خونم سوختکاتش همه شب درون و بیرونم سوخت2نقل کریںاین طرفه که آتشی که در سر دارمچون آب ز سرگذشت افزونم سوخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: عزّت من بنگر:در زیر نهاده شمعدان طشتی زرعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 12اگلی نظمشمع آمد و گفت: هر زمان چون قلممگاز از سرِکین سرافکند در قدممعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 14ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: عزّت من بنگر:در زیر نهاده شمعدان طشتی زرعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 12
اگلی نظمشمع آمد و گفت: هر زمان چون قلممگاز از سرِکین سرافکند در قدممعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 14